فیلم «چاره دیگری نیست» (No Other Choice) جدیدترین ساخته‌ی فیلمساز برجسته‌ی کره‌ای، پارک چان-ووک است که او را با آثاری همچون «پیرپسر» و «تصمیم جدایی» می‌شناسید. این فیلم در بخش مسابقه‌ی جشنواره فیلم ونیز 2025 شرکت دارد و حالا اولین نقدها و نمرات آن منتشر شده است.

این کمدی سیاه، قصه‌ی کارمند یک کارخانه‌ی تولید کاغذ به نام یو مان-سو (لی بیونگ-هون) را روایت می‌کند که اخراج می‌شود و حالا به دنبال کار دیگری است. او می‌خواهد حتما در حوزه‌ی تولید کاغذ کار کند اما از آنجایی که رقبای زیادی دارد، تصمیم می‌گیرد که آن‌ها را یکی پس از دیگری به قتل برساند.

نقدها و نمرات فیلم «چاره دیگری نیست»؛ پارک چان-ووک فیلم بد نمی‌سازد

پارک چان-ووک گویا توانایی ساخت آثار ضعیف را ندارد و فیلم جدید او هم مثل همیشه، با واکنش‌های مثبتی روبه‌رو شده است. میانگین امتیاز فیلم در سایت راتن‌تومیتوز، با 12 نقد، 100% است و در متاکریتیک هم با 6 نقد میانگین امتیاز 86% را دارد. میانگین امتیاز فیلم در سایت آی‌ام‌دی‌بی هم 8.4 از 10 است. با این تفاصیل، با یکی از بهترین فیلم‌های سال روبه‌رو هستیم که احتمالا در فصل جوایز خودنمایی خواهد کرد.

گاردین – پیتر بردشاو

فیلم جدید پارک چان-ووک، همان اعتماد به نفس سرد و فولادین همیشگی این فیلمساز کره‌ای را دارد: روایت روان و بی‌تکلفی که هم‌زمان آمادگی‌اش را برای پرش به مسیرهای غافلگیرکننده، نماهای حساب‌شده و آن لحظات خلسه‌وارِ رویاگونه نشان می‌دهد. فیلم با ضرب‌آهنگ یک کمدی سرقت به سبک آثار کلاسیک استودیو ایلینگ شروع می‌شود، اما خیلی زود ماهیت متفاوتی پیدا می‌کند: تصویری از فروپاشی خانواده، مردانگی شکننده، بحران نان‌آورِ خانه و انعکاسی نامحسوس از وضعیت جامعه. فیلم براساس رمان «تبر» (1997) نوشته‌ی دانلد ای وستلیک ساخته شده است که پیش از این، در سال 2005 توسط کوستا گاوراس اقتباس شده بود و این فیلم جدید به او تقدیم شده است. «انتخاب دیگری نیست»؛ شاید شاهکار پارک نباشد، اما تا به اینجا بهترین فیلم بخش مسابقه ونیز است.

صحنه‌ فیلم، خانه‌ای به‌ظاهر کامل است: یو مان-سو (لی بیونگ-هون) مرد خانواده، با لبخندی مهربان پشت باربیکیو ایستاده و مشغول کباب کردن مارماهی‌هایی است که مالکان جدید آمریکایی کارخانه کاغذی که او در آنجا کار می‌کند به او داده‌اند. همسر و فرزندان و سگ‌های لابرادور دوست‌داشتنی‌شان، با نگاهی سرشار از تحسین به او می‌نگرند. اما آن مارماهی‌ها که بخشی از مزایای پایان کار او هستند، هدیه‌ای تلخ‌اند. اربابان جدید آمریکایی در حال اجرای اخراج‌های بی‌رحمانه‌ای هستند و مان-سو نیز در میان آن‌هاست. او ویران شده است، اما زبان عاطفی لازم برای بیان یا درک عمق این فقدان را ندارد. او مستاصلانه می‌خواهد مردانگی خود را در چشم همسر، فرزندان و حیوانات خانگی‌اش با پیدا کردن شغلی جدید در صنعت کاغذ، پیش از تمام شدن حقوق پایان کار سه‌ماهه‌اش، بازیابد.

اما این کار غیرممکن است، بنابراین یک ایده درخشان به ذهنش می‌رسد. یک آگهی استخدام جعلی در یک مجله تجاری صنعت کاغذ منتشر می‌کند و با زیرکی، می‌نویسد که رئیس این شرکت کاغذسازی، هیچ درخواست استخدام آنلاینی را نمی‌پذیرد؛ درخواست‌ها باید روی کاغذ و از طریق پست ارسال شوند تا هیچ ردپای دیجیتالی برای جرمی که قصد ارتکابش را دارد باقی نماند. او با استفاده از اطلاعات شخصی که این متقاضیان از همه‌جا بی‌خبر برایش ارسال می‌کنند، همه آنها را به قتل خواهد رساند تا از این طریق برای خود فرصت شغلی ایجاد کند.

وقتی از او پرسیده می‌شود که آیا ممکن است شغلی خارج از صنعت کاغذ را امتحان کند، مان-سو سرسختانه می‌گوید که «هیچ چاره دیگری ندارد»، همان‌طور که رئیسان آمریکایی گفته بودند برای کاهش هزینه‌ها «هیچ چاره دیگری نداشتند». حالا او جز کشتار جمعی «هیچ چاره دیگری ندارد».

در ابتدا، فیلم شبیه یک کمدی پیرامون قاتلان زنجیره‌ای به سبک «قلب‌های مهربان و نیم‌تاج‌ها» (Kind Hearts and Coronets) یا چیزی در مایه‌های فیلم  «دشمن» (The Adversary) اثر نیکول گارسیا به نظر می‌رسد. اما در واقع پارک از انتظارات ما سر باز می‌زند: مان-سو آن‌طور که تصور می‌کنیم فهرست قربانیانش را پیش نمی‌برد. در حقیقت، او همان اوایل کار متوقف می‌شود. اولویت‌های روایی دیگری از راه می‌رسند. متوجه می‌شویم خانه‌ای که او به دلیل عدم پرداخت اقساط وام در خطر از دست دادنش است، خانه دوران کودکی او و محل یک آسیب روحی عمیق مرتبط با پدرش، یک خوک‌دار، بوده است. (یکی از قربانیانش مانند یک خوک دست و پا بسته می‌شود: تصویری فراموش‌نشدنی و زننده.) بنابراین، این ماجراها شاید ارتباط زیادی هم با اخراج شدنش نداشته باشد.

در کنار کارزار آدمکشی مان-سو، خرده ‌پیرنگ‌هایی از نابسامانی خانوادگی نیز جریان دارند که به همان اندازه بر پرده اهمیت می‌یابند. میری، همسر او، در مطب یک دندان‌پزشک مشغول به کار می‌شود؛ مان-سو، که گمان می‌کند مرد نگاهش به همسرش است، دچار درد روان‌تنی دندان می‌شود اما از درمان آن طفره می‌رود. فکر اینکه معشوقه احتمالی همسرش، با کمک خودِ همسرش، بر دهان باز او خم شود، غیرقابل‌تصور است. سپس پسرش متهم به دزدیدن تلفن‌های همراه از مغازه یک همسایه نفرت‌انگیز می‌شود؛ و پسر همچنین شاهد انجام کاری عجیب توسط پدرش در گلخانه است.

و در تمام این مدت، عناصر کمدی سیاه همیشه در پس‌زمینه حضور دارد و هیچ‌گاه به‌طور کامل غایب نمی‌شود. اما همه این تصاویر و حوادث به چه معنا هستند؟ شاید برخی نماهای نهایی و شگفت‌انگیز از فرآیند تولید کاغذ با فناوری پیشرفته، همراه با تخریب زیست‌محیطی، اشاره‌ای به حقیقتی تلخ دارند: مکانیزاسیون، الگوریتم‌ها و سیستم‌ها بر انسان غلبه کرده‌اند. و انسان به ابزاری کم‌اهمیت تبدیل شده است.

درپ – استیو پاند

جمله‌ی «چاره دیگری نیست» بارها توسط افراد مختلف در زمینه‌های گوناگون در فیلمی به همین نام تکرار می‌شود، پس شاید بهتر باشد ما هم کاربرد دیگری از این جمله را همین حالا اضافه کنیم: پارک چان-ووک، کارگردان کره‌جنوبی، چاره دیگری ندارد جز اینکه فیلم‌های بزرگ و جسورانه‌ای بسازد که همیشه در آستانه زیاده‌روی قرار دارند و گاهی خیلی بیشتر از این‌ها پیش می‌روند.

اثر جدید او نمونه‌ی بارز همین مسئله است. این فیلم که بر اساس رمانی از دانلد ای وستلیک ساخته شده، یک کمدی سیاه درباره کارمند یک کارخانه تولید کاغذ است که توسط مالکان جدید آمریکایی شرکت اخراج می‌شود (یکی از آنها با لحنی خشک می‌گوید: «چاره دیگری نبود») و برای یافتن شغل جدید دست به اقدامات افراطی می‌زند. اما برای کارگردان فیلم‌های «کنیز»، «تصمیم جدایی» و سه‌گانه جریان‌ساز «همدردی با آقای انتقام»، «اولدبوی» و «بانوی انتقام»، یک کمدی سیاه تا زمانی که واقعا سیاه و واقعا کمدی نباشد، چنگی به دل نمی‌زند؛ و این یعنی «هیچ چاره دیگری نیست» سرشار از قتل‌هایی است که در کنار دیگر پلیدی‌ها، برای خنده به تصویر کشیده شده‌اند.

در ابتدای فیلم، همه‌چیز بی‌نقص است؛ جایی که مان-سو (لی بیونگ-هون) در خانه روستایی بی‌نقص خود، مشغول کباب کردن مارماهی‌های درجه یکی است که شرکت برایش فرستاده است. سپس همسر بی‌نقص و دو فرزند بی‌نقصش را در آغوش می‌گیرد و اعلام می‌کند: «می‌دانید الان چه حسی دارم؟ من همه‌چیز دارم.»

اما صبح روز بعد، او همه‌چیز دارد جز شغلی که به او اجازه می‌داد از پس هزینه همه‌چیز برآید، زیرا شرکت آمریکایی که کارخانه را خریده، 20 درصد از نیروی کار را تعدیل می‌کند. با وجود اینکه او «مرد سال صنعت خمیر کاغذ» در سال 2019 بوده -و خب، آنها این جایزه را به هر کسی نمی‌دهند، درست است؟- به نظر نمی‌رسد که بتواند شغل جدیدی پیدا کند. او در خطر ناتوانی در پرداخت اقساط وام مسکن خود قرار دارد و از پس هزینه ویولن‌سل بسیار گرانی که معلم موسیقی دختر بااستعدادش روی آن اصرار دارد، برنمی‌آید.

و دندان‌درد وحشتناکی هم دارد.

مان-سو می‌تواند شروع تازه‌ای داشته باشد، اما آماده نیست خارج از حوزه‌ی کاری که او را به اینجا رسانده، به دنبال شغل بگردد. او به همسرش می‌گوید: «کاغذ، 25 سال است که خرج زندگی من را می‌دهد. عزیزم، من انتخاب دیگری ندارم.» این بدان معناست که او هیچ انتخاب دیگری جز آماده شدن برای مصاحبه شغلی بعدی‌اش ندارد؛ با سطحی از آمادگی در حد یک قاتل، به این معنا که باید قوی‌ترین رقبای شغلی خود را شناسایی و به قتل برساند!

10 فیلم هیجان‌انگیز که به توصیه‌ی پارک چان- ووک باید ببینید

ورایتی – جسیکا کیانگ

تصور کنید اخراج شده‌اید. شغل درستی ندارید و با مشقت مخارج ضروری خانواده را می‌گذرانید: غذا، اجاره خانه و حتی اشتراک نتفلیکس. اما صبر کنید، اکنون برای شغلی دقیقا متناسب با توانایی‌هایتان دعوت به مصاحبه شده‌اید! و از قضا، سخت‌ترین پرسش رئیس را هم از قبل می‌دانید. تنها یک اشکال وجود دارد: شما در جهان سینمایی پارک چان-ووک زندگی می‌کنید.

در آغاز، مان-سو همه‌چیز دارد. این را نه از زبان او، که از صحنه‌ای درمی‌یابیم که در باغ سرسبز و دلنشین خانه، خانواده و دو سگ گلدن رتریورش را برای «یک دقیقه بغل» گرد هم می‌آورد. در همان لحظه که شکوفه‌ها هوا را پر می‌کنند، به آسمان می‌نگرد و آهی می‌کشد: «من همه‌چیز دارم.» این لحظه شیرین و اندکی فریبنده است، اما کارکردی دوگانه دارد: نعمات زندگی تنها به اندازه توان قدردانی از آن‌ها ارزشمندند، و مان-سو چنان غرق در سپاس از دارایی‌هایش است که بی‌اختیار با او همدلی می‌کنیم. حتی زمانی که به ورطه اعمالی هولناک، مضحک و تکان‌دهنده سقوط می‌کند، ما هرگز او را ترک نمی‌کنیم.

مان-سو پس از دهه‌ها خدمت در یک کارخانه کاغذ، ناگهان از کار برکنار می‌شود. در خانه، همسرش مخارج را مدیریت می‌کند: کلاس‌های تنیس و رقص دونفره لغو می‌شود، سگ‌ها به خانه والدینش سپرده می‌شوند و هزینه‌ها یکی‌یکی از میان می‌روند. تنها چیزی که دست‌نخورده باقی می‌ماند، کلاس‌های ویولن‌سل دختر کوچکش است. اما دردناک‌ترین تصمیم، فروش خانه‌ای است که مان-سو به خریدش می‌بالید؛ خانه‌ای که کودکی‌اش را در خود داشت. به‌رغم این، «چاره‌ دیگری نیست» تکرار «انگل» نیست، اما با طنز گزنده، پیام ضدسرمایه‌داری و ساختار روایی تیزش، هم‌صدایی انکارناپذیری با آن دارد.

«چاره‌ دیگری نیست» بر اساس رمان «تبر» نوشته دانلد ای وستلیک ساخته شده است که یک بار در سال 2005 توسط کوستا گاوراس اقتباس شده بود. پارک، که 20 سال برای ساخت این فیلم تلاش کرده، آن را به شکلی تاثیرگذار به کوستا گاوراس تقدیم می‌کند، کسی که همسر و پسرش تهیه‌کنند‌ه‌ی فیلم هستند. بنابراین این رمان آمریکایی حالا دو بار خارج از ایالات متحده اقتباس شده است، و این بار، با پارک که در اوج قدرت خود قرار دارد، ابعاد جدیدی از ترس و خنده را در کره پیدا می‌کند، جامعه‌ای که در آن هنوز از مردان انتظار می‌رود که نان‌آور خانواده باشند.

10 فیلم برتر سینمای کره ‌جنوبی که حتما باید ببینید

پلی‌لیست- مارشال شفر

اگر طنز اسلپ‌استیک «عصر جدید» چارلی چاپلین، با تمام همدلی بی‌پایانش رگه‌ای از خون‌خواهی به خود می‌گرفت، احتمالاً حاصلش چیزی شبیه «چاره‌ دیگری نیست» پارک چان-ووک می‌شد. تبعات اخراج ناگهانی مان-سو، کارگر باسابقه کارخانه کاغذ با بازی لی بیونگ-هیون، بستری می‌سازد برای کمدی سیاهی که از هر کمدی دیگری تاریک‌تر است. او به جای آنکه در بازار کار بی‌رحم با رقبایش رقابت کند، تصمیم می‌گیرد یک‌به‌یک حذفشان کند.

این تصمیم در ظاهر اغراق مضحکی از اضطراب اقتصادی به نظر می‌رسد، اما در جهان دقیق و حساب‌شده‌ای که پارک خلق کرده، گذار از تولید به قتل به‌طرزی هولناک طبیعی جلوه می‌کند. این همسو با درکی است که در فرهنگ کره، از دست دادن شغل نه استعاره‌ای، که تجربه‌ای جسمانی و خونین تعبیر می‌شود. مان-سو به صراحت می‌گوید: «شما آمریکایی‌ها می‌گویید اخراج‌شدن یعنی تبر خوردن. ما در کره می‌گوییم سر از بدن جدا شدن.» در اینجا «تبر» تنها استعاره‌ای برای فشار کاری نیست، بلکه نشانه‌ای از قطع حیات اجتماعی و انسانی است.

حس سردرگمی و انزوا زمانی آشکار می‌شود که مان-سو درست پس از اخراج، به گروهی حمایتی می‌پیوندد. مسئول خندان گروه چیزی جز جملات روان‌شناسانه سطحی و تمرین‌های بی‌معنا نمی‌گوید، تا به مردان اطمینان دهد که ارزش شخصی و چشم‌اندازی برای آینده دارند؛ اما همین درمان سطحی، ترس‌های مان-سو را تشدید می‌کند. وقتی مدیران شرکت‌های بزرگ اخراج را با شعار «چاره‌ دیگری نیست» توجیه می‌کنند، طبیعی است که کارگران نیز همان منطق بی‌رحم بازار را بر یکدیگر اعمال کنند.

مان-سو لزوماً به خانواده‌اش دروغ نمی‌گوید وقتی غیبت‌های طولانی‌اش را به «مصاحبه‌های شغلی دشوار» یا «جنگی برای آینده‌شان» نسبت می‌دهد. فیلم درخشان‌ترین لحظاتش را زمانی می‌آفریند که خوفناک و روزمره را در کنار هم می‌نشاند. پارک با مهارتی خیره‌کننده ژانرها را به هم می‌دوزد، میان هجو گزنده و تعلیق نفس‌گیر در نوسان است، و در عین حال انسانیت شخصیت‌هایش را زنده نگه می‌دارد. بخش بزرگی از تلخی طنز فیلم نیز از نقش‌آفرینی دقیق گروه بازیگری برمی‌آید که هر پیچش را با شگفتی مضاعف ارائه می‌دهند.

منبع: screendaily

source

توسط chehrenet.ir