برخلاف فیلمهای علمی- تخیلی، ترسناک، اکشن و … فیلمهای عاشقانه در مراسم اسکار حسابی تحویل گرفته میشوند. فارغ از این که ژانر عاشقانه جان میدهد برای پرداختن به مسائل بشری و دغدغههای انسانی، به لحاظ استقبال عامهی تماشاگران هم همواره موفق بوده است. جمع شدن این دو عامل در کنار هم با ماهیت و دلیل وجودی خود مراسم اسکار هم تطابق دارد؛ چرا که مراسم اسکار جشنی است که گردانندگان سینمای آمریکا پس از یک سال برگزار میکنند و دستاوردهای مادی و هنری سال گذشته را توامان جشن میگیرند. در چنین قابی پرداختن به بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار میتواند دید بهتری نسبت به تغییر روحیات اعضای آکادمی در گذشت زمان به دست دهد.
باید همواره این نکته را در نظر داشت که هالیوود توامان به بخش صنعتی و هنری سینما توجه دارد و فقط به سینما به عنوان یک شاخهی هنری نمینگرد و حتی جنبههای سرگرم کنندهی سینما برای آنها مهمتر است. هیچ مکانی هم بهتر از مراسم اسکار نشان دهندهی این موضوع نیست. این تصور که واقعا بهترین فیلمهای برنده اسکار باید آثاری هنرمندانه و نخبهمحور باشند، تصور غلطی است. چرا که فارغ از تفاوت نگاهها در تعیین معیارهای خوب و بد یک اثر هنری، پای همان مسائل صنعتی سینما هم در میان است. آنها قبل از هر چیز دور هم جمع میشوند تا دستاوردهای خود را جشن بگیرند. پس طبیعی است که کمتر سراغی از ژانرهایی بگیرند که به سختی بتوان این دو جنبه را در آنها با هم ادغام کرد.
از سوی دیگر ژانر عاشقانه، به عنوان محل کشمکش عواطف آدمی، ژانری نیست که بتوان به راحتی از کنارش گذشت و آثار شاخص را با ولع تماشا نکرد. یکی از دلایل این موضوع امکان ادغامش با ژانرهای دیگر است که میتواند در نهایت هر سلیقهای را راضی کند. در همین فهرست آثاری داریم که به لحاظ ژانری موزیکال یا جنگی هستند. حتی فیلمی فانتزی/ جاسوسی چون «شکل آب» هم در این جا وجود دارد. نکته این که تمام این فیلمها به واسطهی یک لحن عاشقانه جذاب شدهاند و اساسا نیروی عشق است که داستانها را پیش میبرد، گرهها را میافکند یا باز میکند.
موضوع دیگر به قدمت این سینما و این ژانر در هالیوود بازمیگردد. قدمت سینمای عاشقانه به اندازهی قدمت خود سینما است اما آن قدر اهمیت دارد که هالیوودیها اولین اسکار بهترین فیلم خود را به فیلمی منتسب به آن دادهاند؛ فیلم «بالها» که اثری عاشقانه/ جنگی است که داستانش پیرامون زندگی خانوادگی خلبانان آمریکایی در طول جنگ اول جهانی میگردد. ضمنا جمعی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ هم به فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار تعلق دارند؛ از «تایتانیک» جناب جیمز کامرون گرفته تا فیلم «برباد رفته» ساختهی ویکتور فلمینگ که با احتساب نرخ تورم، پرفروشترین فیلم تاریخ سینما است.
در پایان باید به این نکته اشاره کرد که فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار مانند هر فهرست دیگری میتواند مخلفانی داشته باشد و موافقانی. قطعا قرار گرفتن نام فیلمی چون «برباد رفته» در جایگاهی نه چندان قابل اعتنا عدهای را دلزده خواهد کرد اما تصور نمیکنم کسی با جایگاه اول فهرست، «کازابلانکا» ساخته مایکل کورتیز مشکلی داشته باشد.
22. ژی ژی (Gigi)
- کارگردان: وینسنت مینلی
- بازیگران: لزلی کارن، موریس شوالیه و لوییس جردن
- محصول: 1958، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 6.6 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 89٪
زمانی وجود داشت که ژانر موزیکال در اوج محبوبیت بود. این محبوبیت تا آن اندازه بود که هر کارگردانی میتوانست هر قصهای را با کلیشههای ثابت این سینما ترکیب کند. مثلا میشد ناگهان به تماشای فیلمی رفت که داستانش در دل یک شهر وسترن میگذشت اما بازیگرانش ناگهان زیر آواز میزدند و قصه هم چندان تلخ نبود. یا داستان مانند «ژی ژی» بستری تاریخی داشت اما موزیکال هم بود. اصلا یکی از ویژگیهای موزیکالهای قدیمی و کلاسیک همین جنبههای پریانی آنها بود که باعث میشد اکثر فیلمها پایانی شاد داشته باشند. حال اگر این ژانر با سینمای عاشقانه در هم میآمیخت، طبیعتا آن پایان با به هم رسیدن طرفین رابطه به اتمام میرسید. البته که استثنا هم وجود دارد که به موقع به آن هم میرسیم.
در چنین قابی بود که خصوصیات سینمای عاشقانه در ترکیببندی با خصوصیات سینمای موزیکال حسابی مخاطب را سر ذوق میآورد. اصلا همان منطق فانتزی ژانر موزیکال برداشته شدن سدهای به ظاهر فیرقابل نفوذ مقابل پای عشاق داستان را توجیه میکرد و مخاطب هم کمتر به دنبال آن بود که جویای دلایل منطقی برای به هم رسیدن شخصیتهای قصه شود.
«ژی ژی» موزیکالی خوش رنگ و لعاب است که میتوان تماشایش کرد و حسابی سرگرم شد. اما آیا در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار اثر موزیکال بهتری وجود ندارد؟ قطعا وجود دارد و به موقع به هر کدام میرسیم. «ژی ژی» را وینسنت مینلی ساخته که شاید باید نامش را در تاریخ به عنوان بهترین موزیکال ساز سینما ثبت کنیم.
«ژی ژی» موفق به کسب 9 جایزهی اسکار شد که تا آن زمان برای خود رکوردی به حساب میآمد. البته این رکورد سال بعد از آن با فیلم «بن هور» (Ben- Hur) شکسته شد. «ژی ژی» را وینسنت مینلی از کتابی به قلم سیدنی گابریل کولت اقتباس کرد.
«سال 1900. مردم فرانسه با خوشبینی به استقبال قرن تازه آمدهاند و به نظر همه چیز بر وفق مراد آنها است. در آن دوران ازدواج تنها راه ادامهی زندگی برای دختران و پسران ثروتمند فرانسوی نیست. در این میان مردی به نام گاستون تقریبا تمام وقت خود را با مادام آلوارز و نوه او که به ژی ژی معروف است، میگذارند. ژی ژی گاهی نزد خالهی بزرگ خود سفر میکند تا در آن جا با آداب خاصی آشنا شود و در این میان گاستون کم کم به ژی ژی علاقهمند میشود و این در حالی است که ژی ژی به رابطهی خودش و گاستون نگاه دیگری دارد و …»
21. شکسپیر عاشق (Shakespeare In Love)
- کارگردان: جان مدن
- بازیگران: گوئینت والترو، جوزف فاینز و جفری راش
- محصول: 1998، آمریکا و بریتانیا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 92٪
«شکسپیر عاشق» در سالی برندهی اسکار بهترین فیلم شد که رقبای بسیار قدری نظیر «نجات سرباز رایان» (Saving Private Ryan) و «خط باریک سرخ» (The Thin Red Line) داشت و واقعا استحقاق این جایزه را نداشت. اما در مقدمه گفته شد که اساسا سینمای عاشقانه در مراسم اسکار همواره مورد تفقد است و حسابی تحویل گرفته میشود. حتی اگر گاهی به قیمت زیر پا گذاشتن المانهای سینمایی تمام شود. در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار به آثار مختلف این چنینی بسیار برخواهیم خورد.
داستان «شکسپیر عاشق» داستان عجیب و غریبی است. این موضوع که برخی مواقع فیلمهای عاشقانه دست به انتخاب داستانهایی این چنینی میزنند، کار چندان نامتداولی نیست. دلیل این موضوع هم به خصوصیات آثار عاشقانه بازمیگردد. گاهی رسیدن عاشق و معشوق به یکدیگر چنان سخت است و چنان سدهای پیش پای هر دو ترسناک و غیر قابل عبور به نظر میرسد، که باید هم داستانی تو در تو و غریب برای تعریف کردن چنین موانعی ترتیب داد. نکته این که «شکسپیر عاشق» سراغ کسی رفته که خودش یکی از بهترین نمونههای این داستانهای غریب را حول زندگی دو دلداده نوشته است.
داستان حول زندگی ویلیام شکسپیر و در زمان نوشتن نمایشنامه «رومئو و ژولیت» میگذرد. ویلیام عاشق دختری به نام ویولا میشود. رسیدنش به این دختر چنان با موانع بسیار همراه است که ویلیام جوان را به نوشتن دربارهی داستان یک عشق دست نیافتنی وامیدارد. نتیجهی چنین قصهای در دستان سازندگان تبدیل به فیلمی شده که برای خود در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار جایی رزرو کرده است.
«در اواخر قرن شانزده ویلیام شکسپیر به دنبال نوشتن یک نمایشنامه عاشقانه است. او به دنبال بازیگرانی میگردد که به درد بازی در قالب دو دلدادهی داستان میخورند. روزی با جوانی ثروتمند به نام توماس آشنا میشود و وی را برای بازی در قالب نقش مرد داستان خود برمیگزیند. از طریق توماس متوجه دختری میشود که ویولا نام دارد و ظاهرا در همان عمارتی زندگی میکند که توماس در آن حضور دارد. ویلیام به ویولا دل میدهد اما ظاهرا مشکلی وجود دارد؛ ویولا آن کسی نیست که نشان میدهد و …»
20. تام جونز (Tom Jones)
- کارگردان: تونی ریچاردسون
- بازیگران: آلبرت فینی، سوزانا یورک و هیو گریفیث
- محصول: 1963، بریتانیا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 6.4 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 83٪
«تام جونز» یکی دیگر از آن انتخابهای جنجالی اسکار است. حقیقت این است که در بین نامزدهای سال 1963 در شاخه بهترین فیلم رقیب چندان قدری وجود نداشت. وگرنه «تام جونز» نباید حتی نامزد میشد. در این جا با یکی از بهترین فیلمهای کمدی رمانتیک طرف هستیم. البته به دلیل بریتانیایی بودن فیلم آن جنبههای کمدی با نمونههای آمریکایی تفاوتهایی آشکار دارد. در سینمای آمریکا وقتی یک کمدی رمانتیک ساخته میشود عموما دربارهی زندگی دختر و پسری است که به هم دل میدهند اما موانعی عموما اجتماعی سد راهشان قرار میگیرد و آنها را از هم دور میکند.
در نمونههای انگلیسی این موانع عموما از سنتهای دست و پا گیر کهن سرچشمه میگیرند و «تام جونز» هم به همین دسته از آثار در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار ارتباط دارد. چیزی که فیلم را به اثری مفرح تبدیل میکند، داستانگویی مسلط تونی ریچاردسون در کنار بازی خوب سوزانا یورک و آلبرت فینی است. از سوی دیگر در فیلم مثلث عاشقانهی مطبوعی هم وجود دارد که گرچه به خاطر خصوصیات کمدی اثر چندان جدی به نظر نمیرسد اما میتواند باعث آوردن لبخند بر لبان تماشاگر فیلم شود.
فضاسازی اثر دیگر نقطه قوت داستان است. تونی ریچاردسون موفق شده از فضای اشرافی انگلستان قرن نوزدهم به خوبی استفاده کند تا یکی از بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار ساخته شود.
«قرن هجدهم. سامرست انگلستان. ارباب قصری نوزادی را در قصر خود پیدا میکند و سرپرستی او را بر عهده میگیرد. سالها میگذرد و این نوزاد به مرد جوان خوش مشربی به نام تام جونز تبدیل میشود. او در کنار وارث قانونی قصر به نام بلیفیل بزرگ میشود و از او محبوبتر در بین دیگران است. تام به دختر اربابی در همان همسایگی علاقه دارد. نام دختر سوفی است اما بزرگترها پس از یک رسوایی تصمیم میگیرند که سوفی را به عقد بلیفیل درآورند و …»
19. بیمار انگلیسی (The English Patient)
- کارگردان: آنتونی مینگلا
- بازیگران: رالف فاینز، کریستین اسکات توماس، ژولیت بینوش و ویلم دفو
- محصول: 1996، آمریکا و انگلستان
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.4 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 85٪
برخی مواقع فیلمهای عاشقانه به داستانهایی حماسی میپردازند. در این داستانها عشقهای پر شور در دل طوفانهای سهمگین تاریخ مدام با خطر روبه رو میشوند و عشاق داستان از هم مدام در خطر فراق قرار میگیرند. آن چه که قدرت عشق آنها را میسنجد همین بزرگی اتفاقات در برابر آنها است. در چنین داستانهایی عموما عاشق و معشوق توان مبارزه با مکان و زمان را ندارند و در نهایت ناخواسته از هم جدا میشوند اما شعلههای عشق تا پایان عمر در وجودشان روشن میماند. «بیمار انگلیسی» چنین فیلمی است و البته بهترینش در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار نیست. بهترین فیلم این چنینی قطعا «کازابلانکا» است که در صدر فهرست قرار دارد.
داستان در زمان جنگ دوم جهانی میگذرد. اتفاق بزرگ که عشاق را از هم دور میکند همین جنگی است که آن را بزرگترین جنگ تاریخ میدانند. طبیعی است که عشق در این میان به تراژدی تبدیل میشود. اما آنتونی مینگلا استاد تعریف کردن داستان عشاق و ساختن احساسات آنها است. همین هم فیلم را به اثری تبدیل میکند که نمیتوان تا پایان از آن چشم برداشت. میشد در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار جایگاه بهتری برایش در نظر گرفت اما همین جایگاه هم خوب است.
بازی بازیگران فیلم دیگر نقطه قوت فیلم است. فقط کافی است نگاهی به سیاههی نامها بیاندازید. همین کافی است که شما را وادارد تا به تماشای یکی از شورانگیزترین تجربههای سینمایی خود بنشینید.
«در زمان جنگ دوم جهانی خلبانی در شمال آفریقا سقوط میکند. او پس از حادثه دچار فراموشی میشود و نمیداند برای چه این جا است و حتی نام خود را نیز فراموش کرده است. به همین دلیل او را با نام بیمار انگلیسی، بستری میکنند. این بیمار به ایتالیا در جبههی متفقین منتقل میشود و پرستاری او را به صومعهای در ایالت توسکانی میبرد تا از وی مراقبت کند. طی اتفاقی بیمار انگلیسی گذشتهی خود را به یاد میآورد. او در گذشته خلبانی اکتشافی بوده با نام …»
18. خارج از آفریقا (Out Of Africa)
- کارگردان: سیدنی پولاک
- بازیگران: مریل استریپ، رابرت ردفورد و کلاوس ماریا برندائر
- محصول: 1985، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 62٪
فیلم «خارج از آفریقا» فیلمی است که داستانش در اوج استعمار بریتانیا در آفریقا میگذرد. در دهههای 1910 و 1920 زنی به نام کارن بلیکسن، از اهالی ثروتمند کشور دانمارک، به کنیا سفر میکند و زمینهای با ارزش بسیاری را میخرد. سپس شروع به کاشت قهوه میکند و نام زمینهایش را هم بریتانیای شرق آفریقا میگذارد. البته بخش عمدهای از فیلم به درگیرهای عاطفی او ارتباط دارد و گسترهای 17ساله را شامل میشود؛ از ازدواجش با یک اشرافزاده دانمارکی تا علاقهاش به ماجراجویی انگلیسی. در این میان سیاست، جنگ، خیانت، عشق، رفاقت و سفرهای بسیار دیگر مضامین فیلم را شامل میشوند تا با یک اثر حماسی درست و حسابی در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار روبرو شویم.
فیلم از کتابی به همین نام به قلم کارن بلیکسن اقتباس شده است و داستان زندگی خود او است. سیدنی پولاک تمام کتاب را به ادیسهای ذهنی تبدیل کرده که شخصیت اصلی او، با بازی مریل استریپ، طی میکند. گرچه داستان ظاهری فیلم و کتاب قصه سفر زنی از دل قاره اروپا به جایی وسط آفریقا است و به ماجراهای کسی میپردازد که خانه و کاشانه متمدن خود را رها کرده و به جایی در میانه بدویت سفر کرده است، اما قصه اصلی در ذهن این زن میگذرد. تمام اتفاقات درنهایت زمانی مهم میشوند که او را به درک بهتری از خود و زندگی برسانند. و نکته این که خودش هم بر این موضوع واقف است. در چنین قابی فیلمی ساخته میشود که جایزهای میبرد و ما را وامیدارد که نامش را در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار قرار دهیم.
«زنی ثروتمند از دانمارک به کنیا سفر میکند و در آن جا مزارع بسیاری میخرد و آنها را به جایی برای پرورش قهوه تبدیل میکند. او با یک اشراف زاده ازدواج کرده اما چون عشقی در زندگی وی وجود ندارد، تمام وقت خود را با کارگردان مزرعه میگذارند. در این میان جنگ جهانی اول آغاز میشود. جنگ باعث جدایی او از شوهرش میگردد اما باعث آشنایی او با یک مرد جوان انگلیسی میشود. زن به این مرد دل میبازد اما بیماری سبب میشود که وسایلش را جمع کرده و به دانمارک بازگردد و …»
17. برباد رفته (Gone With The Wind)
- کارگردان: ویکتور فلمینگ
- بازیگران: کلارک گیبل، ویوین لی و هتی مکدانیل
- محصول: 1939، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 90٪
قرار گرفتن «برباد رفته» در اینجا شاید کمی غریب به نظر برسد. خوانندهی احتمالی فهرست ممکن است تصور کند که «برباد رفته» به جایگاهی والاتر تعلق دارد. حقیقت این است که میشد چنین کرد اما بالاخره هر فهرستی، معذوریتهای خودش را دارد. در این جا ویکتور فلمینگ مانند فیلم «بیمار انگلیسی» و البته با استفاده از کتاب منبع اقتباسش داستان را به میانهی جنگهای داخلی آمریکا برده و قصهی عشقی آتشین را تعریف کرده که ظاهرا سرنوشتی جز جدایی ندارد. نکته این که به خاطر حضور پر رنگ جنگ در پس زمینه می توان فیلم «برباد رفته» را اثری جنگی هم، البته با ارفاق به حساب آورد. در چنین قابی در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار به همان موضوعی میرسیم که در مقدمه شرح داده شد.
در مقدمه گفته شد که سینمای عاشقانه به راحتی میتواند با کلیشههای ژانرهای مختلف ادغام شود. یکی از این ژانرها، طبیعتا سینمای جنگی است. چرا که جنگ به راحتی میتواند بستری فراهم کند که باعث بر هم خوردن عشقهای پرشور میشود. عشاق در زمانهی غدار جنگ از هم دور میشوند و این فرصتی خوبی است برای تعریف کردن داستان مردان و زنانی که هیچ چیزی نمیتواند آنها را به هم برساند؛ حتی تمایل دیوانهوار خود آنها.
از نقاط قوت فیلم علاوه بر کارگردانی معرکه ویکتور فلمینک و قصهگویی بینظیر او، بازی خوب بازیگران است. چه کلارک گیبل و چه ویوین لی چنان بازی کردهاند که تا سینما وجود دارد، نامهای آنها هم زنده خواهد ماند. پس میتوان به کسی که معتقد است باید نام فیلم «برباد رفته» را در جایگاهی بهتر از فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار قرار داد، حق داد.
«سال 1861.اسکارلت دختر خانوادهای مزرعهدار و ثروتمند در جنوب است. پسری به نام اشلی در همان همسایگی به او علاقه دارد اما اسکارلت به وی جواب رد میدهد. پس از آن اشلی تصمیم به ازدواج با دختر دیگری میگیرد. اسکارلت که پشیمان شده برای این که مراسم ازدواج آنها را به هم بزند به آن جا میرود اما ناگهان مردی به نام رت باتلر را ملاقات میکند و عاشقش میشود. به نظر رت علاقهی چندانی به این رابطه ندارد. جنگ داخلی آمریکا در این میان آغاز میشود و شمال و جنوب به جان هم میافتند و اسکارلت نمیداند رت کجا است و سرنوشت عشقش به او چه میشود …»
16. از اینجا تا ابدیت (From Here To Eternity)
- کارگردان: فرد زینهمان
- بازیگران: برت لنکستر، فرانک سیناترا، مونتگمری کلیفت، دبورا کر و دانا رید
- محصول: 1953، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.6 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 88٪
«از اینجا تا ابدیت» فیلم دیگری در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار است که داستانش در یک بستر جنگی میگذرد. البته تفاوتی در این میان با دیگر آثار این چنینی وجود دارد؛ فرد زینهمان داستانش را با قصهی شخصیتهایی آغاز میکند که همگی سرباز هستند و در پرل هابر خدمت میکنند. جنگ دوم جهانی آغاز شده اما آمریکا هنوز خود را درگیر نکرده است. حال سربازان که هر روز و هر لحظه سایهی درگیری را بالای سر خود احساس کرده و آماده هستند که رخت جنگ بر تن کرده و آن مکان را ترک کنند، در مرکز قاب قرار میگیرند و روزمرگیهای آنها تبدیل به فیلم میشود.
در چنین بستری طبیعی است که عدهای جوان عاشق شوند یا تصور کنند که میتوان خوش خیالانه دو دستی زندگی را چسبید و همین گونه ادامهاش داد. نکته این که گرچه فرد زینهمان چیره دستانه داستان هر یک را تعریف میکند اما سایهی جنگ را مدام بر سر قصه نگه میدارد. ما هم در مقام مخاطب میدانیم که روزی ژاپنیها به بندر پرل هابر حمله خواهند کرد و جنگ آغاز خواهد شد. پس فیلم فرد زینهمان به جای آن که داستان عشاق را تا پس از آغاز جنگ ادامه دهد، با شروع آن روایت را تمام میکند. این گونه تاثیر جنگ در نظر مخاطب هم مهیبتر جلوه میکند.
البته داستان تراژیک دیگری هم در فیلم وجود دارد که مخاطب را حسابی غافلگیر میکند. در چنین قابی «از اینجا تا ابدیت» نه تنها به فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار وارد میشود، بلکه به یکی از تلخترین فیلمها با محوریت جنگ و تاثیرات مخربش در زندگی آدمها تبدیل میگردد.
«گروهبانی به نام پرویت وارد هنگی در پرل هاربر میشود. او سابقا مشتزن معروفی بوده و فرماندهاش از وی میخواهد که در مسابقات مشتزنی به عنوان نمایندهی گروهان خودش شرکت کند. پرویت که خاطره خوبی از بوکس ندارد و به همین دلیل هم آن را کنار گذاشته، از این دستور سر باز میزند. در این میان او روزی با دختری آشنا میشود و به وی دل میبازد. اما فرماندهاش تصمیم گرفته که دمار از روزگارش در آورد و مدام پرویت را تنبیه کند. تا این که …»
15. نمیتوانی این را با خودت ببری (You Can’t Take It With You)
- کارگردان: فرانک کاپرا
- بازیگران: جیمز استیوارت، جین آرتور و لیونل باریمور
- محصول: 1938، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.8 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 94٪
فرانک کاپرا استاد تعریف کردن داستان زنان و مردان جوانی بود که ناگهان چشم بازمیکردند و خود را شیفتهی یکدیگر میدیدند. او این داستانهای ساده و روان را چنان چیره دستانه تعریف میکرد که نمیشد چشم از پرده برداشت. البته یکی از نقاط قوت او ساختن فضایی کمدی در اطراف درام فیلم بود که همه چیز را جذابتر میکرد. در دستان او قصه طوری پیش میرفت که گویی هیچ چیز در این دنیا مهمتر از شخصیتهای او و دغدغههای هر کدام نیست.
در این جا هم این جادو وجود دارد. دو بازیگر درجه یک هم در برابر دوربین قرار گرفتهاند که همه چیز را جذابتر میکنند؛ جیمز استیوارت با آن وقار مردانه در یک سو و جین آرتور با جذبه در سوی دیگر. اصلا رابطهی بین این دو میتوانست کاری کند که فیلم «نمیتوان این را با خودت ببری» در جایگاه بهتری از فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار قرار بگیرد. اما در هر صورت فرانک کاپرا هنوز آثار دیگری در ژانر کمدی رمانتیک دارد که قرار است سراغشان برویم.
«آنتونی کربی یک بانکدار موفق و ثروتمند است که به تازگی موفق شده قراردادی ببندد که او را پولدارتر هم میکند. او قصد دارد املاکی را در اطراف کارخانهاش به هر قیمتی که شده به دست آورد. یکی از صاحبان آن املاک حاضر به فروش خانهی خود نیست اما آنتونی کربی کسانی را استخدام میکند تا او وادار به فروش کنند. حال تونی که فرزند جناب کربی است عاشق دختری است که در کمپانی پدرش کار میکند. دختر که آلیس نام دارد از این میترسد که ثروت خانوادگی تونی مانع رسیدن آنها به یکدیگر شود. اما آن چه که این دو دلداده از آن خبر ندارد، مشکلات بزرگترهای آنها با یکدیگر است؛ خانوادهی آلیس صاحب همان خانهای است که پدر تونی خواهان آن است اما موفق به خریدنش نشده …»
14. بانوی زیبای من (My Fair Lady)
- کارگردان: جرج کیوکر
- بازیگران: آدری هپبورن، رکس هریسون و استنلی هالووی
- محصول: 1964، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.7 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 94٪
جرج کیوکر را استاد بازیگردانی بازیگران زن میدانستند. بازیگران زن بزرگ از کار کردن با او خاطرات خوش بسیاری دارند و عموما بهترین اجراهای خود را در فیلمی از او رقم زدهاند. پر بیراه نیست اگر این بازی آدری هپبورن در فیلم «بانوی زیبای من» را بهترین بازی کارنامهاش بدانیم. آدری هپبورن بازی معرکه کم در کارنامه ندارد و توانسته طیف متنوعی از شخصیتها را بر پرده ظاهر کند؛ برخی هم چنان درخشان از کار درآمدهاند که تمام فیلم را متعلق به او میکنند. در چنین قابی پرداختن به فیلم «بانوی زیبای من» و نگفتن از آدری هپبورن به کاری غیرممکن تبدیل میشود.
«بانوی زیبای من» یک فیلم موزیکال کمدی رمانتیک است. حال تصور کنید که سکاندار این فیلم کارگردان بزرگی چون جرج کیوکر است و بازیگرش هم کسی چون آدری هپبورن. در چنین قابی طبیعتا فضای فانتزی حاکم بر داستان و ژانر موزیکال چنان هوش ربا میشود که مخاطب را تا پایان با لبخندی بر لب همراه میکند. از سوی دیگر فضای رنگارنگ اثر چنان درست طراحی شده که یقهی تماشاگر را میگیرد و با خود به دنیایی پر از رنگ و نور و خواب و خیال میکشاند. اگر یکی دو ایراد کوچک آن میانهها وجود نداشت، میشد حتی «بانوی زیبای من» را در جایگاهی بهتر از این در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار قرار داد.
فیلم «بانوی زیبای من» از نمایشی موزیکال به همین نام اقتباس شد. آن نمایش موزیکال هم اقتباسی از نمایشنامه «پیگمالیون» جرج برنارد شاو بود.
«پروفسور هنری هیگینز یک استاد آواشناسی در لندن است که معتقد است تنها لهجهی قابل قبول برای صحبت کردن همان لهجهای است که او سخن میگوید. او که بسیار به آداب و رسوم دست و پا گیر اعتقاد دارد و نسبت به رعایت هر یک تعصب دارد، با دوست و همکارش شرط میبندد که میتواند دختر گل فروش عامی را که همان اطراف کار میکند، به زنی متشخص تبدیل کند که گویی همهی عمر یک اشرافزاده بوده است. آن چه که او از درکش عاجز است، عشقی است که در ادامه سراغش خواهد آمد و …»
13. مارتی (Marty)
- کارگردان: دلبر مان
- بازیگران: ارنست بورگناین، بتسی بلر و جو منتل
- محصول: 1955، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.7 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 96٪
«مارتی» در سالهایی که هالیوود حسابی با تلویزیون دست در گریبان بود، بر پرده افتاد. در آن زمان بسیاری از فلیمهای مورد توجه در مراسمی چون اسکار، آثاری عظیم بودند. چرا که تلویزیون آن زمان امکان رقابت با آثار عظیم را نداشت. در چنین شرایطی فیلمی گرم و صمیمی و شدیدا انسانی بر پرده افتاد که داستان بسیار معمولی داشت و دربارهی آدمهای معمولی بود. بازیگرانش هم ستارههایی خوش چهره نبودند که مخاطب را جذب خود میکنند. در این جا ارنست بورگناین نقش اصلی را بر عهده دارد و پر بیراه نیست اگر اجرای او را یکی از بهترین بازیهای تاریخ سینما در نظر بگیریم.
داستان فیلم، داستان سادهای است. مردی متوجه میشود که در دنیا چندان خواهان ندارد. نه ثروتمند است و نه چهرهی جذابی دارد. تمام دنیایش شغل قصابی او است و مادری که با وی زندگی میکند. در این میان عشق زنی به سراغش میآید. نکته این که این عشق هم چندان آرمانی نیست و قرار نیست دنیایی را زیر و زبر کند. همه چیزش معمولی است و مرد و زن خیلی طبیعی به هم دل میبازند و سپس مشکلاتی از راه میرسند که آنها هم خیلی معمولی هستند. نکته این که این داستان چنان جذاب و چنان روان تعریف شده که نمیتوان لحظهای از پرده چشم برداشت.
نقطه قوت فیلم شخصیتپردازی معرکهی آن است. همه چیز آنها سر جای خود است و مخاطب با پوست و گوشتش آدمها را لمس میکند. این مردمان کسانی هستند مثل من و شما. آدمهایی که گویی تمام عمر میشناختیم و حال روی پرده در حال تعریف کردن همان داستانهایی هستند که همهی عمر شنیدهایم؛ فقط جذابتر و زیباتر. پس باید فیلم «مارتی» را در جایگاهی خوب از فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار قرار داد.
«مارتی قصاب جوانی است که در محلهی برانکس نیویورک با مادر پیرش زندگی میکند. او هیچگاه نتوانسته توجه کسی را به خود جلب کند و مجرد است. مارتی تلاش دارد که از حلقهی کوچک اطرافیانش بیرون بزند و تجربیات تازهای کسب کند. روزی در یک مهمانی با معلم جوانی آشنا شده و عاشقش میشود. خانم معلم هم مارتی را دوست دارد. اما این عشق توسط مادر مارتی و اطرافیان او چندان جدی گرفته نمیشود و …»
12. آرتیست (The Artist)
- کارگردان: میشل هازاناویشس
- بازیگران: ژان دوژاردن، برنیس بژو و جان گودمن
- محصول: 2011، فرانسه
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.9 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 95٪
ساختن فیلمی صامت آن هم در قرن حاضر یک ریسک تمام عیار بود. ریسکی که جواب داد و این فیلم فرانسوی را به همه جا رساند. نکته این که کارگردان و عواملش رگ خواب آمریکاییها را خوب بلد بودند. آنها میدانستند که با تعریف کردن از تاریخ سینمای آمریکا و گفتن از روزهای اوج گذشتهاش میتوانند دل اهالی آکادمی را به دست آورند. این گونه هم شد و فیلم «آرتیست» با روایت دوستداشتنی خود در شب اعطای جایزهی اسکار بر صدر نشست تا راهی به فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار پیدا کند.
«آرتیست» داستان عاشقانهی دلچسبی در بستر دوران صامت سینما دارد. خودش هم که صامت است. اصلا گویی در حال تماشای یک فیلم صامت به تمام معنا هستیم و خبری از صدا نیست. شیوهی بازیگری همان است، شیوهی میزانسن چیدن همان و کارگردانی هم همان. اگر نقصی هم وجود دارد به دلیل تلاشهای گاه و بیگاه کارگردان است که دوست دارد به ما یادآور شود که آگاهانه در حال ساخت یک فیلم صامت است. به این معنا که نوعی فخر فروشی در برخی از زمانها احساس میشد.
از این موارد گذشته فیلم را باید دربرگیرندهی یک شیمی معرکه بین شخصیتهای اصلی آن دانست. در واقع نقطه قوت اصلی فیلم همین شیمی بین دو شخصیت است که به واسطهی انتخاب خوب بازیگران رقم خورده است. اگر فیلم «آرتیست» را دیدید و دوستش داشتید، هیچگاه سراغی از دیگر نامزدهای آن سال نگیرید و اصلا به فهرست رقبایش نگاه نکنید؛ چنین کاری حسابی شما را سرخورده خواهد کرد و آن لذت اولیه را از بین خواهد برد. «آرتیست» در سال دریافت اسکارش رقبای حسابی قدری داشت.
«داستانی عاشقانه که در کشاکش و جدلهای دوران انتقال و تحول سینما از عصر صامت به زمان ناطق میگذرد.»
11. آوای موسیقی (The Sound Of Music)
- کارگردان: رابرت وایز
- بازیگران: جولی اندروز، کریستوفر پلامر و ریچارد هیدن
- محصول: 1965، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 83٪
قطعا «آوای موسیقی» معروفترین فیلم موزیکال خارجی در این جغرافیا و در کشور ما است. بسیاری دوستش دارند و بیش از هر فیلم دیگری در این فهرست دیده شده است. قصهی آن داستان سادهای است که از همان ابتدا همه چیزش سر جای خود قرار دارد. باز هم مانند برخی از آثار فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار، داستان در بستر جنگ دوم جهانی روایت میشود. عشقها در بوتهی آزمایش قرار میگیرند و داستانها با فراز و فرود بسیار رقم میخورند.
باز هم مانند بسیاری از آثار فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار، با فیلمی موزیکال طرف هستیم. همین جنبههای موزیکال فیلم باعث میشوند که آن بستر تلخ جنگزده تا حدودی تعدیل شود. البته آن بستر تلخ به خاطر وجود کودکانی معصوم در قصه، حسابی یقهی مخاطب را میگیرد و تعلیقی نفسگیر به داستان اضافه میکند. اما نمیتوان از «آوای موسیقی» گفت و اشارهای به دوبلهی درخشان آن نکرد. دوبلاژ فیلم زیر نظر زنده یاد علی کسمایی شکل گرفت و ابوالحسن تهامینژاد و ژاله کاظمی به ترتیب به جای کریستوفر پلامر و جولی اندروز سخن گفتند و خواندند. ترانههای دوبله شدهی فیلم هم بلافاصله در ایران محبوب و ورد زبان مردم کوچه و بازار شد.
ترانههای اصلی اما توسط اسکار همرستاین دوم و چارلز راجرز نوشته شد که هر دو سابقهای طولانی در نوشتن ترانه برای فیلمهای سینمایی و نمایشنامههای موزیکال داشتند.
«زالتسبورگ، اتریش، سال 1938. دختری که در کلیسا مشغول گذراندن دورهای است تا به یک راهبه تبدیل شود، از سوی مدیر کلیسا به خانهی مردی ثروتمند اما بسیار خشک فراخوانده میشود تا از فرزندان آن مرد پس از فوت مادرشان مراقبت کند. دخترک که عاشق آواز و موسیقی است در زمان کوتاهی به بچهها خواندن میآموزد و دل مرد صاحب خانه را هم که با زنی ثروتمند رابطه دارد، نرم میکند. در این میان اتریش به آلمان الحاق میشود و ارتش آلمان مرد خانه را دعوت به حضور در ارتش میکند اما …»
10. بالها (Wings)
- کارگردان: ویلیام ولمن
- بازیگران: کلارا باو، چارلز بادی راجرز و ریچارد آرلن
- محصول: 1927، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.5 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 94٪
«بالها» اولین فیلمی بود که موفق به دریافت جایزهی اسکار بهترین فیلم در اولین سال برگزاری مراسم اسکار شد. داستان عدهای خلبان حاضر در جنگ جهانی اول که باید با هواپیماهای ابتدایی آن زمان به میدان نبرد بروند و البته کسانی در خانه منتظرشان بودند. عشق بین زنان و مردان حاضر در قاب باز هم مانند فیلمهای عاشقانه که در بستری جنگی میگذرند، دستخوش شرایطی غیرقابل پیشبینی میشود که کنترل کردنش از توان شخصیتها خارج است. نکته این که در این جا با فیلمی صامت طرف هستیم و این دومین فیلم غیرناطق در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار است.
ویلیام ولمن فیلمساز بزرگی است که هم در دوران سینمای صامت کارنامهای قابل دفاع از خود به جا گذاشته و هم در دوران ناطق. او توان خلق شخصیتهای جذاب را داشت و میتوانست قصهها را به روانی تعریف کند. در این جا یک مثلث عشقی در مرکز قاب قرار دارد. شخصیتها که درگیر یک رابطهی عاطفی جدی هستند، ناگهان خود را در شرایطی میبینند که چارهای جز جدایی برایشان باقی نمیگذارد. اگر این شرایط تلخ و سخت، فراق را الزامآور میکند، نگه داشتن شعلهی عشق در وجود خود تبدیل به آزمونی میشود که هر یک باید با آن روبه رو شوند و هر که بیشتر موفق شود، پاداش بهتری دریافت خواهد کرد. نقطه قوت اصلی ساختن شخصیتهایی است که نمیتوان آنها را دوست نداشت. همین نکته هم «بالها» را در این رتبه از فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار قرار میدهد.
«دو مرد، یکی از خانوادهای معمولی و دیگری از خانوادهای ثروتمند عاشق یک دختر میشوند. هر دو تلاش دارند که دل دخترک را به دست آورند. این در حالی است که مرد معمولی امید چندانی برای موفقیت ندارد. ناگهان جنگ اول جهانی آغاز میشود و حال دو مرد باید به جنگ بروند. نکته این که هر دو خلبان هستند و باید در یک مکان خدمت کنند و …»
9. یک آمریکایی در پاریس (An American In Paris)
- کارگردان: وینسنت مینلی
- بازیگران: جین کلی، لزلی کارن و اسکار لوانت
- محصول: 1951، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 95٪
داستان «یک آمریکایی در پاریس» با الهام از قطعهای ساخته شده توسط جرج گرشوین ساخته شده است و داستان سربازی را پس از جنگ دوم جهانی تعریف میکند که از آمریکا به پاریس بازمیگردد تا در آن جا زندگی کند. کار وینسنت مینلی در کارگردانی عالی است و ترکیب جین کلی و لزلی کارن بینقص از آب درآمده است. اگر تمایل دارید بدانید که چرا باید فیلم را در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار در این جایگاه قرار داد، فقط کافی است به سکانس پایانی 17 دقیقهای رقص و آواز آن نگاه کنید تا متوجه نبوغ مطلق کارگردان و بازیگرانش شوید.
نکتهی بعد تعریف کردن قصه به روانترین شکل ممکن است. «وینسنت مینلی» خوب بلد بود المانهای سینمای عاشقانه را که مبتنی بر وجود سدهای فراوان مقابل پای عشاق قصه است، با المانهای سینمای موزکال که مبتنی بر رنگ و نور و رویا است در هم میآمیزد و کاری کند که نتیجه به اثری بینقص تبدیل شود. در چنین قابی فیلم «یک آمریکایی در پاریس» یکی از بهترین کارهای او است و قطعا یکی از بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار.
«جری که سربازی در زمان جنگ دوم جهانی بوده پس از جنگ به پاریس بازمیگردد و مشغول نقاشی میشود. او به رقص هم علاقه دارد و تلاش میکند که هم در نقاشی و هم در رقص شهرتی به هم بزند. زن ثروتمندی به نام میلو به جری علاقهمند میشود و از او پشتیبانی میکند اما جری به دختر جوانی به نام لیز علاقه دارد که مانند خودش رقصنده است اما به دلیل نامزدی با مرد دیگری نمیتواند به ابراز علاقهی جری توجه کند. تا این که …»
8. شکل آب (The Shape Of Water)
- کارگردان: گیرمو دلتورو
- بازیگران: سالی هاوکینز، مایکل شانون، اوکتاویا اسپنسر و ریچارد جنکینز
- محصول: 2017، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.3 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 92٪
«شکل آب» تمام مولفههای سینمای گیرمو دلتورو را یک جا دارد. هم قصهای فانتزی است که در بین رویا و کابوس در رفت و آمد است و زمانی به واقعیت بازمیگردد که درام نیاز دارد و هم در باب عقدههای سرکوب شدهی کسانی است که در دنیا هیچ پناهگاهی جز ذهن و افکار خود ندارند و به همین دلیل دست از دنیا شستهاند و در رویا زندگی میکنند. طبیعتا در این جا تعدادی آدم پست هم وجود دارند که تا میتوانند فقط به خود میاندیشند و توجهی به دیگران ندارند. در چنین چارچوبی عشق بین یک موجود عجیب و غریب و زنی پاک باخته و واداده به فیلمی تبدیل میشود که ما را وا میدارد نامش را در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار قرار دهیم.
تفاوت «شکل آب» با تمام فیلمهای فهرست، ماهیت متفاوت یک سوی قصهی عاشقانهی آن است. اگر در تمام فیلمهای این فهرست با داستان زنان و مردانی طرف هستیم که به هم دل میبازند و سپس سدهای فراوان قدرت عشق آنها را محک میزند، در این جا یک سمت قصه اصلا انسان نیست و موجودی وجود دارد که میتوان از ماهیت آن تفاسیر فرامتنی مختلفی ارائه کرد. اما در پایان مهمترین نکته جهان ذهنی غریب کارگردانی چون گیرمو دلتورو است که یا تماشاگر را دعوت میکند که رویا ببیند یا او را پس میزند.
«سال 1962. الیسا زنی است که توانایی تکلم ندارد و با زبان اشاره با دیگران ارتباط برقرار میکند. او در یک آزمایشگاه مخفی دولتی به عنوان نظافتچی کار میکند. در این آزمایشگاه موجودی نگهداری میشود که جز عدهای کسی از وجودش خبر ندارد. الیسا روزی متوجه این موجود ترسناک میشود اما به جای فرار از او، جذبش میشود. اما این کار او خلاف مقررات است تا این که …»
7. طلوع: آواز دو انسان (Sunrise: A Song Of Two Humans)
- کارگردان: فردریش ویلهلم مورنائو
- بازیگران: ژانت گینور، جرج اوبراین و مارگارت لوینگستون
- محصول: 1927، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 98٪
«طلوع: آواز دو انسان» سومین فیلم صامت حاضر در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار است. فردریش ویلهم مورنائوی بزگ آن را ساخته و بدون شک یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینما است. برخی حتی آن را در کنار بهترین فیلمهای تاریخ، یکی از ده فیلم برتر تمام دوران میدانند و یک دستاورد سینمایی تمام عیار.
داستان فیلم، داستان بسیار آشنایی است؛ قصهی مردی روستایی و سادهدل که فریب زنی شهرنشین را میخورد و عشقش به همسر خود را فراموش میکند. به نظر همه چیز ساده است اما ناگهان جادوی مورنائوی بزرگ از راه میرسد و ضیافت تصویری معرکهای از قصهی مرد و زنی تعریف میکند که پا به پای هم شهری را زیر پا میگذارند و دوباره با اکسیر عشق آشنا میشوند. روایت تکاندهندهی فیلم یک طرف و استادی کسی چون مورنائو طرف دیگر. پر بیراه نیست اگر این فیلم را در صدر فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار قرار میدادیم.
«مردی به همراه زن و فرزندان خود در یک روستای آرام، زندگی میکند. مرد رویای زندگی در شهر دارد و از طریق زنی شهرنشین اغوا میشود. زن شهرنشین از مرد میخواهد تا به شهر بیاید و آن جا زندگی کند. مرد همسرش را به دریاچهای در همان حوالی میبرد و به نظر میرسد قصد دارد او را از بین ببرد تا با خیال راحت به معشوقش برسد اما …»
6. تایتانیک (Titanic)
- کارگردان: جیمز کامرون
- بازیگران: لئوناردو دیکاپریو، کیت وینسلت و بیلی زین
- محصول: 1997، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.9 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 87٪
«تایتانیک» جناب جیمز کامرون نیاز به معرفی ندارد. داستان قدیمی عشق پسری فقیر به دختری ثروتمند در دستان او تبدیل به نمادی از قصهی بشر شده است؛ همه در یک کشتی نشستهایم و اگر این کشتی غرق شود، همه با هم غرق خواهیم شد. اما امروز با یادآوری فلیم «تایتانیک» بیش از همه شیمی معرکهی بین دختر و پسر به یاد آورده میشود.
کیت وینسلت در نقش دختر ثروتمند و لئوناردو دیکاپریو در نقش پسرک فقیر برای مخاطب خود سنگ تمام گذاشتهاند. فیلمساز هم میداند که چه زمانی باید از احساسات تماشاگرش خرج کند و چه زمانی باید دوربینش را با فاصله قرار دهد. هنوز هم برخی از سکانسهای فیلم از معروفترین سکانسهای تاریخ سینما هستند. در چنین قابی باید جایگاه مهمی برای «تایتانیک» در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار در نظر گرفت.
«کشتی تایتانیک ساخته شده و آماده است که اولین سفر خود را آغاز کند. پسرکی فقیر به همراه دوستش در یک شرطبندی موفق به بردن آخرین بلیط این کشتی میشود. او سوار شده و در بخش معمولی کشتی مستقر میشود. در همان حال دختر خانوادهای ثروتمند که در بخش ثروتمندنشین کشتی سوئیتی دارد متوجه این جوان میشود. این دو عاشق هم میشوند اما مشکل این جا است که دختر نامزد دارد و از همه مهمتر خانوادهی او با چنین وصلتی مشکل دارند …»
5. آنی هال (Annie Hall)
- کارگردان: وودی آلن
- بازیگران: وودی آلن، دایان کیتون، کارول کین، شلی دووال و کریستوفر واکن
- محصول: 1977، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 96٪
«آنی هال» داستان تلواسههای وودی آلن در روابط بین زنان و مردان است. وودی آلن تقریبا تمام عمرش را صرف ساختن چنین فیلمهایی پیرامون چنین مسائلی کرده اما هیچگاه به اندازهی فیلم «آنی هال» کارش به کمال نزدیک نبوده است. یک دایان کیتون معرکه هم در فیلم وجود دارد که باعث شده تجربهی تماشای فیلم به تجربهای یکه تبدیل شود.
در چنین چارچوبی است که فیلم وودی آلن در کنار بهره بردن از یک کمدی مطبوع، یکی از واقعگرایانهترین نگاهها را به روابط زن و مرد در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار دارد. در این جا قرار نیست پیاز داغ چیزی چندان زیاد شود و قرار نیست وودی آلن از عشق زن و مرد سفری ادیسهوار خلق کند که داستان فراقش زمین و زمان را زیر و زبر میکند. همه چیز در این جا شبیه به زندگی است و به همین دلیل هم باید در جایگاهی نزدیک به صدر فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار مکانی برایش رزرو کرد.
«الوی سینگر کمدینی است که چندان از زندگی خود راضی نیست. او در تلاش است که بفهمد چرا رابطهاش با دختری به نام آنی هال از بین رفته و درست از کار درنیامده است. او در زمین تنیسی با آنی آشنا شده و حال به دنبال این است که با به یاد آوردن جزییات رابطه، به درکی از چرایی خراب شدن همه چیز برسد …»
4. آپارتمان (The Apartment)
- کارگردان: بیلی وایلدر
- بازیگران: جک لمون، شرلی مکلاین و فرد مکمورای
- محصول: 1960، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.3 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 93٪
بیلی وایلدر قصههای درجه یکی پیرامون عشق مردی به یک زن دارد. در فیلمهای مختلفش سراغ این موضوع رفته و گاهی با در هم آمیختن کمدی با روایتهایی عاشقانه نتیجهای معرکه هم گرفته است. فهرست شاهکارهای او چنان زیاد است که ما را وا میدارد که تمام کارنامهاش را به تماشا بنشینیم. اما قطعا یکی از بهترین آنها همین فیلم «آپارتمان» است. پس باید در فهرست فیلمهای عاشقانه برنده اسکار در چنین مکانی قرار بگیرد.
جک لمون در قالب نقش اصلی فیلم بینقص ظاهر شده. محال است پس از دیدن فیلم تصویر او را از یاد ببرید. شکل ایستادن و طرز نگاهش به اطراف و درجا زدنش از او آدمی معمولی ساخته اما لمون چنان این معمولی بودن را بازی کرده که نمیتوان دوستش نداشت. در آن سو شرلی مکلاین قرار دارد. برخلاف بسیاری از شخصیتهای زن فیلمهای عاشقانه او نماد یک عشق معصوم و پاک و آرمانی نیست و چه خوب هم که چنین نیست. همهی افراد حاضر در قاب افرادی عادی هستند، البته عادی به شیوهی بیلی وایلدر.
«سی سی باکستر اکنون چهار سال است که کارمند دون پایهی یک شرکت بزرگ بیمه با سی هزار کارمند است. او در خانهای معمولی به تنهایی زندگی میکند و مجرد است. او دلباختهی زنی در محل کار خود میشود اما نمیتواند به وی برسد و از آن بدتر این که به خاطر همین عشق، شبها دیر وقت به خانه میرود چرا که …»
3. داستان وست ساید (West Side Story)
- کارگردان: رابرت وایز
- بازیگران: ناتالی وود، ریچارد بیمر و راس تامبلین
- محصول: 1961، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 7.6 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 92٪
«داستان وستساید» فیلم موزیکال دیگری در فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار است و البته فیلم دیگری از رابرت وایز بزرگ. اما تفاوتی در این میان وجود دارد؛ برخلاف دیگر فیلمهای موزیکال حاضر در این فهرست تمام قصه یک روایت پریانی نیست و قرار نیست همه چیز هم به خیر و خوشی تمام شود. قصهی تراژدیهای پر سوز و گداز در این جا بیشتر از داستان وصالها است و آدمها بیش از آن که به هم نیکی کنند، از هم متنفر هستند.
اما در کنار همهی اینها رابرت وایز به همراه همکارانش موفق شده از اختلاف بین آدمها به داستان وصال بپردازد و از روابط انسانی در نابترین شکل ممکنش بگوید. قصهی دختران و پسران حاضر در قاب او چنان چیره دستانه تعریف شده و چنان فیلمساز موفق شده با استفاده از رقص و نور و آواز به درستی استفاده کند که نمیتوان فیلم را دید و شیفتهاش نشد.
«در میانهی درگیریهای خیابانی گروههای مختلف در شهر نیویورک، تونی از گروه جتها (آمریکاییها) عاشق ماریا از گروه کوسهها (پورتوریکوییها) میشود. تونی متوجه میشود که سرکردهی گروه جتها توسط برادر ماریا کشته شده است. او با این که از این درگیریها خسته شده، برادر ماریا را به شکلی ناخواسته میکشد و بعد پنهان میشود. خبر میرسد که چینو از گروه کوسهها در جستجوی تونی است تا انتقام بگیرد اما …»
2. در یک شب اتفاق افتاد (It Happened One Night)
- کارگردان: فرانک کاپرا
- بازیگران: کلارک گیبل، کلودت کولبرت و والتر کانلی
- محصول: 1934، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.1 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 98٪
شاهکار فرانک کاپرا زمانی ساخته شد که سینمای ناطق داشت به شکل جدی راهش را پیدا میکرد و هنوز سینما در حال دست و پا زدن با شیوهی تازه بوند که ناگهان فیلمسازی چون کاپرا با همراهی بازیگران درجه یکی چون کلارک گیبل و کلودت کولبرت شاهکاری را روانهی پردهی سینماها کردند که هنوز هم تماشایی است و دیدنی. فیلمی که با گذر نزدیک به 90 سال از عمرش هنوز هم میتواند شما را حسابی بخنداند.
اگر تصور میکنید که کلارک گیبل بازیگر نقش رت باتلر «برباد رفته»، توانایی بازی در نقشهای کمدی نداشته، سخت در اشتباه هستید. باید «در یک شب اتفاق افتاد» را ببینید تا متوجه این اشتباه خود شوید. از سوی دیگر ایدهی معرکهی علاقهی مردی از طبقهای معمولی به دختری از طبقهی ثروتمند خیلی زودتر از فیلمهای عاشقانهی دیگر سر از این فیلم درآورد. نکته این که فرانک کاپرا موفق شد کاری کند که هیچ چیز مبتذل نشود. در چنین قابی قرار گرفتن فیلم در جایگاه دوم فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار کاملا منطقی به نظر میرسد.
«دختر مردی ثروتمند از خانه فرار میکند. خانوادهاش تصمیم گرفتهاند او را به اجبار به عقد مردی درآورند که بسیار خشک و مقرراتی است. خبر فرار او توسط روزنامهها منتشر میشود تا این که او به شکلی اتفاقی سر راه خبرنگاری ورشکسته قرار میگیرد. خبرنگار بدون آن که چیزی بگوید و هویتش را لو دهد، دست به تعقیب دخترک میزند و …»
1. کازابلانکا (Casablanca)
- کارگردان: مایکل کورتیز
- بازیگران: همفری بوگارت، اینگرید برگمن و کلود رینز
- محصول: 1942، آمریکا
- امتیاز سایت IMDb به فیلم: 8.5 از 10
- امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: 99٪
بالاخره رسیدیم به صدرنشین فهرست بهترین فیلمهای عاشقانه برنده اسکار. «کازابلانکا» نه تنها در این جا میتواند صدرنشین شود، بلکه میتواند جایگاه اول هر فهرستی را پیرامون سینما از آن خود کند. فیلمی که همه چیزش سر جای خود قرار دارد؛ از کارگردانی معرکه، قصهای نفسگیر و بازیهای عالی. از شخصیتپردازی پیچیده، پیچشهای داستانی به موقع، تعدادی سکانس محشر که با یک بار دیدن در ذهن آدمی نقش میبیندند، دیالوگنویسی معرکه و در نهایت یک پایانبندی بینظیر که یک راست وارد خاطرات سینمایی مخاطب میشود.
مایکل کورتیز نه تنها بهترین فیلم خود را ساخته بلکه کاری کرده که اینگرید برگمن و همفری بوگارت هم بهترین فرصت را برای دیده شدن در اختیار داشته باشند.
«کازابلانکا، مراکش. جنگ دوم جهانی. ریک کافهای را در این شهر میگرداند که پاتوق اروپاییهای فراری از جنگ است. خود او هم از فرانسه به کازابلانکا آمده و به نظر گذشتهای تلخ دارد. روزی زنی همراه با یکی از رهبران مخالف هیتلر وارد کافهی ریک میشود. ظاهرا زن در گذشته معشوق ریک بوده و حال با آمدنش همهی خاطرات دوباره زنده میشوند و …»
منبع: Collider
source