«رحمت» (La Grazia)، یازدهمین اثر پائولو سورنتینو، کارگردان بزرگ ایتالیایی و خالق «زیبایی بزرگ» است که رسما جشنواره فیلم ونیز 2025 را افتتاح کرد. همانطور که انتظار میرفت، نقدها و نمرات فیلم «رحمت» تا اینجا مثبت بوده است و منتقدان، آن را بازگشت شکوهمند سورنتینو توصیف کردهاند.
فیلم، داستان ماریانو دسانتیس، رئیسجمهور خیالی ایتالیا را روایت میکند که در ماههای پایانی ریاست خود، به گذشته مینگرد و همزمان باید چند مشکل سیاسی بزرگ را هم حل کند اما در انجام این کارها ناتوان است. کنار او دخترش دوروتئا (آنا فرزتی) ایستاده؛ وکیلی که صبرش لبریز شده است. وظیفه او این است که پدر را راضی کند تا تصمیمات سختی بگیرد: امضای لایحه قانونیکردن اتانازی (مرگ خودخواسته)، بخشش زنی که شوهر خشنش را در خواب کشت، یا مردی که همسر مبتلا به زوال عقل خود را از رنج رها کرد. با این همه، لذت پنهان ماریانو جایی دیگر است: گوش دادن به موسیقی رپ و سیگار کشیدن.
نقدها و نمرات فیلم «رحمت»؛ اعاده حیثیت پائولو سورنتینو
نقدهای فیلم « رحمت» هنوز در متاکریتیک ثبت نشده است اما در سایت راتنتومیتوز، در حال حاضر با 14 نقد، میانگین امتیاز 86% را دارد (12 نقد مثبت و 2 نقد منفی). منتقدان، آن را بسیار بیشتر از ساختهی قبلی پائولو سورنتینو، یعنی «پارتنوپه» دوست داشتهاند که میانگین امتیازش در حال حاضر 46% درصد است و نتوانسته بود طرفداران دوآتشهی این فیلمساز را هم راضی کند.
گاردین – پیتر بردشاو
پائولو سورنتینو دوباره صدای خاص خودش را پیدا کرده؛ همان طنز خنثی و مهارتش در چیدن صحنههای سورئال و پرشور. فیلم تازهاش اثری ظریف است؛ بازگشتی آرام اما قاطع به مسیر، بعد از لغزش پر زرقوبرقش با «پارتنوپه». این بار با کمدی خشکی از جنس غم و حسرت روبهروییم؛ فیلمی که ملال و رویاپردازیهای اندوهبارش را مثل کتوشلواری خوشدوخت -اگرچه قدیمی- به تن دارد و سورنتینو را دوباره به قلمروی رازآمیز قدرت و سیاست برمیگرداند.
و بهتر از همه، «رحمت» سورنتینو را به تونی سرویلو بازمیگرداند؛ بازیگر 66 سالهای که سالهاست منبع الهام این کارگردان باقی مانده. او تنها با یک لبخند میتواند مرز میان اندوهی عمیق و طعنهای ملایم را به تماشاگر نشان دهد. عجیب است که در «پارتنوپه»، این نقش محوری به گری اولدمن سپرده شد -در قالب نسخهای مغشوش و متکبر از جان چیور- و نتیجه چیزی جز سرگشتگی نبود. «رحمت» شاید به اندازهای که سورنتینو میپندارد منطقی نباشد، اما پرکشش است، سرزنده است و ثابت میکند که او همچنان وارث شایسته آنتونیونی در سینمای ایتالیاست.
قصه در رم میگذرد. سرویلو این بار در نقش ماریانو دسانتیس، رئیسجمهور ایتالیا، ظاهر میشود؛ سیاستمداری که به پایان دورهاش نزدیک است و به خاطر وقار و درستیاش ستایش میشود؛ و شاید هم به این دلیل که با پیروزیاش مانع پیروزی یک سیاستمدار افراطی شده. (صحنهای خیرهکننده در فیلم وجود دارد که مردی شیکپوش در میان حضار او را با جمله «ما را از دست آن احمق نجات دادید!» خطاب میکند.) ماریانو، قاضی برجستهای است که همسرش را از دست داده و بهخاطر نگارش کتابی قطور و خشک درباره قوانین شهرت دارد.
کنار او دخترش دوروتئا (آنا فرزتی) ایستاده؛ وکیلی که از تردیدهای بیپایان پدر کلافه شده است. وظیفهاش، راندن او به سوی تصمیمهایی دشوار است: امضای لایحه قانونیکردن اتانازی (مرگ خودخواسته)، بخشش زنی که شوهر خشنش را در خواب کشت، یا مردی که همسر مبتلا به زوال عقل خود را از رنج رها کرد. با این همه، لذت پنهان ماریانو جایی دیگر است: گوش سپردن به موسیقی رپ در هدفونهایش. و تنها محرم و همراه واقعی رئیسجمهور؟ محافظ شخصیاش، لابارو، مردی که یواشکی سیگارهای ممنوعه را به دستش میرساند.
حقیقت تلخ این است که پایان دوره ریاستجمهوری برای ماریانو مثل پیشنمایشی از پایان زندگیاش شده. او درگیر عذابی قدیمی است: سایه خیانت همسر مرحومش که چهل سال پیش ممکن است اتفاق افتاده باشد. و با چه کسی؟ او به همدوره سیاسیاش، اوگو (ماسیمو ونتوری) -مردی با جاهطلبیهای آشکار- مشکوک است. تنها کسی که حقیقت را میداند، کوکو (میلوا ماریلیانو)، دوست نزدیک همسر و همکلاسی قدیمی ماریانو است؛ شخصیتی بدبین، با عقاید محکم، درست شبیه همان تیپهای آشنای سورنتینویی؛ حتی یادآور نقشی که سرویلو در «زیبایی بزرگ» ایفا کرده بود. اما او راز را پنهان میکند. حالا که ماریانو آماده خداحافظی با قدرت میشود، این کابوس او را میبلعد: اینکه یک عمر صرف وفاداری به حقیقت کرده، اما در مهمترین حقیقت زندگیاش، همچنان در جهل مطلق مانده است. پرسش اما این است: آیا دانستن واقعا اهمیتی دارد؟ وقتی سرنوشت نهایی همهمان مرگ است؟
ورایتی – اوون گلیبرمن
در «رحمت»، فیلم جدید سورنتینو که جشنواره فیلم ونیز را افتتاح کرد، این کارگردان که (حداقل برای من) مدتهاست نسخه «ساخته شده برای تلویزیون» فلینی در دهه 70 میلادی را یادآوری میشود، به شکلی غافلگیرکننده خودش را جمع و جور کرده است.
شخصیت اصلی فیلم، ماریانو دسانتیس، رئیسجمهور ایتالیا است؛ یک شخصیت خیالی که با بازی دقیق و به طرز عجیبی منفعلانه توسط تونی سرویلو، بازیگر بزرگ فیلمهای «زیبایی بزرگ»، «گومورا» و «ایل دیوو» ایفا میشود. فیلم با یک تیتراژ بلند آغاز میشود که توصیف قدرتهای رئیسجمهور در قانون اساسی ایتالیا را نقل میکند که قابل توجه هستند. و با توجه به حال و هوای دوران ما، که در آن رهبران جهانی هر روز قدرت بیشتری به دست میآورند، و همچنین با توجه به تاریخ ایتالیا با رهبرانی از موسولینی تا برلوسکونی (که نخستوزیر بود نه رئیسجمهور؛ موقعیتی با قدرت حتی بیشتر)، به این فکر میکنیم که شاید در حال تماشای وقایع مشابهی هستیم.
اما رئیسجمهورِ سرویلو دقیقا برعکس است. او یک مرد کاتولیک بیوه است که خود را رهبری تشریفاتی میداند؛ کسی که هم قدرت خود را مخفی نگه میدارد و هم چیزهای دیگر را. این بازیگر اکنون 66 ساله است، اما در «رحمت» 75 ساله به نظر میرسد، با یک حاشیه از موهای کوتاه سفید که چهرهای را قاب گرفته که به شکلی عبوسانه زیباست. چهرهی او باابهت است، و ما وقت زیادی برای بررسی آن داریم، زیرا فیلمی که سورنتینو در اطراف آن ساخته، دقیقا مانند قهرمان بسیار رسمیاش، متین و دقیق است
همسر رئیسجمهور، هشت سال پیش درگذشته است، و او هرگز با این موضوع کنار نیامده. او هر روز دلتنگ اوست. این نشانهای از این است که او در عمق وجودش یک مرد وفادار و رمانتیک است، اما همچنین نشانهای از این است که در گذشته گیر افتاده. او شش ماه آخر دوره خود را به پایان میرساند و به نظر میرسد که به صورت خودکار حکومت میکند. دسانتیس بیشتر دوران حرفهای خود را یک قاضی بوده است (همانطور که یک شخصیت میگوید: «یک بار قاضی، همیشه قاضی»)، و اکنون روزهایش را در کاخ ریاست جمهوری میگذراند، با دخترش دوروتئا (آنا فرزتی)، که باهوش اما به همان اندازه پدرش بیاحساس است و برنامه روزانه او را سازماندهی میکند. دخترش سعی میکند او را با وعدههای غذایی کینوا و ماهیهای ساده سالم نگه دارد، و البته با مجبور کردن او به کنار گذاشتن سیگارهای مورد علاقهاش (اگرچه او هر زمان که بتواند مخفیانه یکی میکشد).
پلیلیست – مارشال شفر
ترجمه تحتاللفظی «لا گرازیا» اثر پائولو سورنتینو، «بخشش» یا «رحمت» است. اما این واژه ناملموس یک معنی دیگر نیز دارد، و این برداشتِ ملموستر از کلمه است که ذهن قهرمان داستان را در فیلم به خود مشغول میکند. ماریانو دسانتیس، رئیسجمهور خیالی ایتالیا با بازی تونی سرویلو، در حالی که به پایان دوره خود نزدیک میشود، با چشمانداز اعطای «لا گرازیا» -عفو رسمی- به دو فرد زندانی روبهرو است.
دسانتیس ترجیح میدهد در مرزهای به وضوح مشخص شدهی مسئولیتهایش بماند تا اینکه وظایف ناملموستری مانند «نمایندگی وحدت ملی» را بپذیرد. اما در حالی که آماده میشود تا فصل نهایی دوران قدرتش را به پایان برساند، دسانتیس باید با پایان چیزهای دیگر هم دستوپنجه نرم کند. این شامل آخرین اولویت قانونی باقیمانده او هم میشود: یعنی به سرانجام رساندن یک لایحه در مورد اتانازی است که دخترش و مشاور حقوقی مورد اعتمادش، دوروتئا (آنا فرزتی)، روی آن اصرار دارد.با این حال، دسانتیس در تصمیمگیریهایش لنگلنگان عمل میکند.
دو ساعت و خردهای ممکن است زمان زیادی برای نشستن و تماشای داستانی باشد که اساسا به این خلاصه میشود که یک مرد باید سه تصمیم در مورد امضای یک تکه کاغذ بگیرد. با این حال، «رحمت» همچنان یک فیلم جذاب باقی میماند، حتی اگر گاهی اوقات سرگردان باشد، که بخش بزرگی از آن به دلیل سبک فیلمسازی خاص سورنتینو است. ترفندهای فیلینیگونهی او به از بین بردن بخشی از ابهامی که دسانتیس در اطراف خود ایجاد کرده، کمک میکند.
«رحمت» بسیاری از جذابیتهای سورنتینو را در خود جای داده است، فیلم در مواقعی که میخواهد بازیگوش است و در مواقعی که لازم است متفکر میشود. اگر «زیبایی بزرگ» برداشت سورنتینو از «لا دولچه ویتا» (زندگی شیرین) را ارائه داد، «رحمت به این میپردازد که «لا دولچه مورته» (مرگ شیرین) چگونه میتواند باشد.
درپ – ویلیام بیبیانی
پائولو سورنتینو ایتالیایی است. یعنی، خیلی ایتالیایی. نام خانوادگی من «بیبیانی» است و من هرگز حتی یکدهمِ پائولو سورنتینو ایتالیایی نخواهم بود. فیلمهای او اغلب نامههای عاشقانه به کشورش هستند و «رحمت» نیز از این قاعده مستثنی نیست. فیلم به معنای واقعی کلمه با سه جت آغاز میشود که بر فراز آسمان پرواز میکنند و پرچم ایتالیا را مانند یک سایهبان عظیم با دودهای سبز، سفید و قرمز بر روی جهان میپاشند. اگر هر کارگردان آمریکایی این کار را انجام میداد، همه ما چشمانمان را میچرخاندیم.
نکته اینجاست که در فیلمهای پائولو سورنتینو -به خصوص آنهایی که درباره ایتالیا هستند- اگر تمام ارجاعات را درک نکنید، ممکن است کمی مبهم باشند. تماشای فیلم برنده اسکار او، «زیبایی بزرگ»، و اعلام اینکه «فلینیگونه» است و پرونده را بستن، آسان است، مثل آن آدمی که فقط انیمیشن «بچه رئیس» را دیده و حالا میگوید همه انیمیشنها حسوحال «بچه رئیس» دارند.
البته، «زیبایی بزرگ» واقعا فلینیگونه است، اما بیایید در این جزئیات نمانیم. فیلم جدید او، «رحمت»، درباره سیاستهای ایتالیایی و اخلاق ایتالیایی است. فیلم دوباره سورنتینو را با همکار همیشگیاش، تونی سرویلو، همراه میکند که نقش یک رئیسجمهور خیالی ایتالیا را در ماههای پایانی دوره خود برعهده دارد. او وقت خود را صرف تأمل در زندگیاش، همسر فقیدش و اخلاقیات اتانازی میکند؛ همه اینها در حالی که به هیپهاپ گوش میدهد، سیگار میکشد و در مورد زندگی در یک ایستگاه فضایی خیالپردازی میکند.
در اصل، کل فیلم همین است. «رحمت» فیلمی درباره یک رئیسجمهور متردد است، و از دیدگاه یک آمریکایی، این موضوع -حداقل در سال 2025- چیزی شبیه به یک اثر فانتزی عاشقانه به نظر میرسد. تصور اینکه فرمانده فعلی کشور ما به طور جدی در مورد پیچیدگیهای اخلاقی تصمیماتش تأمل کند، چه رسد به اینکه آنها را بپذیرد، دشوار است. بدون درک عمیق از ایتالیای معاصر، مشخص نیست که آیا سورنتینو در حال اظهار نظر در مورد هنجارهای ملی است یا در حال استفاده از آزادیهای خلاقانه، اما در هر صورت، این دیدگاه او نسبت به رهبر کشورش است، و در این دیدگاه، رئیسجمهور یک مرد مسن متفکر است که با بار گذشته و عدم قطعیت آینده دستوپنجه نرم میکند. و او هیچ ترجیح خاصی ندارد.
رئیسجمهور همچنین باید با خاطرات همسر فقیدش کنار بیاید؛ کسی که سالها پیش فوت کرده اما به شیوههای زیبا و زشت همچنان او را تسخیر میکند. به نظر میرسد همسرش باعث شده تا هرگز به زن دیگری فکر نکند اما همچنین با خیانت خود، ازدواجشان را نابود کرده است. رئیسجمهور هرگز نفهمید معشوقهی او چه کسی بوده، و با سوءظن دائمی به مظنون اصلیاش -مردی که پس از او برای ریاست جمهوری نامزد خواهد شد- نگاه میکند.
جادوی «رحمت» این است که پائولو سورنتینو یک استدلال متقاعدکننده ارائه میدهد که چرا شک و تردید زیباست. او جهانی را به تصویر میکشد که در آن مردم با رسیدن به قدرت عاقل میشوند، نه دیوانه.
منبع: screendaily
source