اسپلیت فیکشن (Split Fiction) جدیدترین شگفتی صنعت بازی‌های ویدیویی است که تجربه‌ای سراسر هیجان را برای بازیکنان به ارمغان می‌آورد. با نقد و بررسی این بازی همراه باشید.

بدون شک هیزلایت (Hazelight) در حال حاضر یکی از بهترین استودیوهای بازی‌سازی به شمار می‌آید. این استودیو با انتشار A Way out شروع خوبی داشت و در ادامه با بازی It Takes Two توانست تجربه‌ای بی‌نظیر از همکاری دونفره را به بازیکنان ارائه دهد و جوایز معتبری همچون بهترین بازی سال مراسم گیم اواردز را از آن خود کند. این بازی با داستان‌ دلنشین، مکانیک‌های خلاقانه و گرافیک چشم‌نواز خود توانست به یکی از بهترین بازی‌های کوآپ تاریخ تبدیل شود. حالا، هیزلایت با بازی جدیدش با عنوان اسپلیت فیکشن به صحنه بازگشته است.

این بازی نیز مشابه‌ی آثار قبلی استودیو، یک تجربه‌ کوآپ است که برای دو بازیکن طراحی شده و از زمان معرفی، به خصوص با توجه به موفقیت It Takes Two، انتظارات زیادی از آن وجود داشت. حال در اینجا قصد داریم به این سوالات پاسخ دهیم که آیا اسپلیت فیکشن توانسته جادوی آثار قبلی هیزلایت را دوباره ارائه کند یا خیر؟ از سوی دیگر این بازی در راستای روند پیشرفت استودیوی سازنده قرار دارد؟

بررسی اسپلیت فیکشن

اعتراف می‌کنم که قبل از شروع بازی، ایده‌ی جدید یوسف فارس خیلی توجه من را جلب نکرد. قبلا It Takes Two را بازی کرده بودم و از آن لذت بردم و احساس می‌کردم دیگر چندان نیازی به تجربه‌ی مشابه‌ی دیگری ندارم. اما تنها چند ساعت در این دنیای جدید کافی بود تا من را مجذوب کند و با داستانی که امضای قابل تشخیص هیزلایت را دارد، هماهنگ شوم و هیجان‌زده شوم.

سفری در دنیاهای متضاد

با اینکه It Takes Two از همان ابتدا مشخص می‌کرد که همه چیز حول محور یک طلاق می‌چرخد، اسپلیت فیکشن شروع مبهم‌تری را انتخاب می‌کند و جزئیات زیادی را در مقدمه بازی فاش نکرده و همچنین به وضوح نشان نمی‌دهد که قصد دارد چه چیزی را روایت کند. نگران نباشید، من هم قرار نیست داستان بازی را لو دهم چون یکی از جذابیت‌های آن همین است. فقط کلیات داستان را بیان می‌کنم.

بررسی اسپلیت فیکشن

داستان با معرفی دو شخصیت اصلی بازی، زویی (Zoe) و میو (Mio) آغاز می‌شود. این دو نویسندگانی تازه‌کار که به یک شرکت انتشاراتی مدرن و معتبر برای امضای قراردادی که به آن‌ها اجازه‌ی انتشار داستان‌هایشان را می‌دهد، مراجعه می‌کنند. آن‌ها یکدیگر را نمی‌شناسند و پس از برخوردهای کوتاهی مشخص می‌شود که شخصیت‌های بسیار متفاوتی دارند؛ یکی بسیار پرحرف و دیگری آرام‌تر. هرچند به نظر می‌رسد که همه چیز پیچیده‌تر از امضای یک قرارداد ساده باشد زیرا شرکت انتشاراتی داستان، دستگاهی دارد که با استفاده از آن قصد دارد ایده‌های نویسندگان را از شبیه‌سازی آن‌ها سرقت کند.

در این آزمایش، هر نویسنده در جایگاه جداگانه‌ای قرار می‌گیرد که ایده‌هایشان از آن استخراج می‌شود. با این حال تصادفاً میو و زویی در یک جایگاه گیر می‌افتند و از اینجا مشکلات آغاز می‌شود چرا که این اتفاق باعث خرابی دستگاه می‌شود. بلافاصله متوجه می‌شویم که هر یک از شخصیت‌ها در ژانر خاصی از ادبیات تخصص دارند. میو در داستان‌های علمی‌تخیلی، فضایی و پر از انفجارها مهارت دارد، در حالی که زویی داستان‌های فانتزی حماسی با اژدهاها، جادو و زره‌های سنتی را ترجیح می‌دهد. حال در این دنیاها و داستان‌هایی که آن‌ها تصور و نوشته‌اند، باید از طریق گلیچ‌هایی در شبیه‌سازی که توسط خرابی دستگاه ایجاد شده است فرار کنیم و این شکاف‌ها ما را به داستان‌های مختلفی که دو نویسنده خلق کرده‌اند، می‌برد.

بررسی اسپلیت فیکشن

به این ترتیب، در طول مراحل نسبتا طولانی، در حالی که ما در تلاش برای پیدا کردن راه خروج از این شبیه‌سازی برای متوقف کردن شرکت هستیم، بین دنیاهایی کاملا متفاوت از یکدیگر جابه‌جا می‌شویم. بدون وارد شدن به جزئیاتی که ممکن است تجربه‌ی بازی را خراب کند، اسپلیت فیکشن داستانی را روایت می‌کند که مانند It Takes Two، بیشتر از آن چیزی است که در نگاه اول یا تریلرها به نظر می‌رسد و موضوعاتی نظیر چگونگی مواجهه با آسیب‌های خود و اهمیت دوستی برای غلبه بر مشکلات را در خود دارد، اما آن خاص بودن It Takes Two را نداشته و کلیشه‌ای به نظر می‌رسد.

همچنین شخصیت‌پردازی شخصیت‌ها به خصوص آنتاگونیست داستان، جیمز ریدر (James Rader)، در سطح فوق‌العاده‌ی دیگر جنبه‌های بازی نیست و جدی گرفتن آن کار راحتی نیست. البته این بدان معنا نیست که با داستان بدی روبرو هستیم زیرا داستان همچنان لحظات جذاب خود را دارد و همدلی به عنوان موتور روایت به کار گرفته می‌شود که این احساس در بازی It Takes Two نیز نقشی مهم داشت، اما به طور کلی اگر توقع یک داستان عمیق با پیچش‌های عجیب و غریب دارید، اسپلیت فیکشن چندان چیز خاصی برای ارائه ندارد.

بررسی اسپلیت فیکشن

جذاب‌تر و متنوع‌تر

همانطور که بالاتر هم گفتم، شما نمی‌توانید این بازی کوآپ را به تنهایی انجام دهید و نیاز به بازیکن دومی دارید تا با او چه به صورت لوکال یا آنلاین در داستان پیش بروید که خوشبختانه ویژگی کراس پلی بین همه پلتفرم‌ها وجود دارد و از این نظر نسبت به It Takes Two نکته‌ی مثبتی محسوب می‌شود. نکته جالب این است که همانند بازی‌های قبلی، شما و دوستتان تنها به خرید یک نسخه از بازی نیاز دارید. در هنگام تجربه‌ی بازی، اسپلیت فیکشن بسیار شبیه به It Takes Two احساس می‌شود. این موضوع را به عنوان یک نکته‌ی منفی نمی‌گویم، زیرا اثر قبلی هیزلایت به سطح بسیار بالایی از کیفیت تولید دست یافت و سبک‌های متنوعی از گیم‌پلی از تیراندازی و رانندگی تا پلتفرمر و غیره را شامل می‌شد که اینجا نیز همچنان وجود دارند.

هر بازیکن یکی از دو شخصیت اصلی را برای کنترل انتخاب می‌کند و چه به صورت لوکال بازی کنید و چه آنلاین، در بیشتر لحظات صفحه به صورت تقسیم‌ شده خواهد بود تا بتوانید ببینید بازیکن دیگر چه کاری انجام می‌دهد. این ویژگی همچنان یکی از عناصر کلیدی بازی است، زیرا در برخی بخش‌های بازی ارتباط باید پیوسته باشد تا به هم کمک کنید و با هم متوجه شوید که چگونه از موانع عبور کنید. البته بخش‌هایی وجود دارد که صفحه یکی می‌شود که این ویژگی نیز کاملا در راستای ارائه‌ بهتر گیم‌پلی در آن بخش محسوب می‌شود.

اگرچه میو و زوئی حرکات کلی مشابهی نظیر پرش دوگانه، جهش، تاب خوردن با طناب دارند تا در دنیاهای مختلف حرکت کنند، جذابیت اصلی در قدرت‌های منحصربه‌فرد آن‌هاست که بسته به مرحله و نقطه‌ای که در آن قرار دارید، تغییر می‌کند. برای مثال، در دنیای علمی‌تخیلی، میو یک کاتانا بدست می‌آورد و زوئی یک شلاق که با استفاده از اولی می‌توانیم به برخی تجهیزات آسیب وارد کنیم، در حالی که دومی به ما اجازه می‌دهد اشیا را بگیریم و پرتاب کنیم یا پنل‌های خاصی را کنترل کنیم. استفاده هماهنگ از این توانایی‌ها به ما این امکان را می‌دهد تا از موانع عبور کنیم.

یا در دنیای فانتزی، هر بازیکن می‌تواند تبدیل به موجودات مختلفی شود و حتی یک تخم اژدها دریافت کنیم که باید از آن مراقبت کنیم تا زمانی که از تخم بیرون بیاید و سپس جوجه اژدها را به چندین معبد ببریم تا بزرگ شود و بالغ شود و بتوانیم سوار آن شویم. همچنین هر اژدها دارای توانایی‌های متفاوتی است. در ابتدا، زمانی که آن‌ها بچه هستند، دارای قدرت‌های مختلفی هستند و وقتی بزرگ می‌شوند و بالغ می‌شوند نیز توانایی جدیدی پیدا می‌کنند. این‌ها تنها چند مثال هستند و البته موارد بسیاری دیگر نیز وجود دارند، اما فکر می‌کنم همین کافی است تا بفهمید که این توانایی‌ها همیشه مکمل یکدیگر هستند و به گونه‌ای در گیم‌پلی ادغام می‌شوند که هر دو بازیکن باید همیشه با هم همکاری کنند و کشف کنند چگونه از توانایی‌های منحصربه‌فرد خود برای کمک به هم تیمی خود استفاده کنند.

بررسی اسپلیت فیکشن

همه‌ی این موارد با طیف متنوعی از مکانیک‌ها ترکیب شده است، از قایق‌رانی گرفته تا تعامل در زمان محدود با انواع مکانیزم‌ها که نیاز به اقدامات هماهنگ دارند، مینی‌گیم‌های مختلف، لحظات اکشن پرزرق و برق، صحنه‌های تیراندازی به سبک آثار کلاسیک و غیره که گاهی بازیکن را به این فکر وا می‌دارد که استودیوی سازنده چگونه توانسته به این حجم از محتوای متنوع دست پیدا کند. در واقع با اینکه اسپلیت فیکشن تا حد زیادی در یک سوم ابتدایی خود مانند یک اثر بهبود یافته‌تر نسبت به It Takes Two احساس می‌شود اما پس از گذشت مدتی تنوع و جذابیت بیشتر مراحل خود را به رخ می‌کشد.

این وسط اشاره‌ها و ارجاعات به بازی‌های دیگر از جمله بازی قبلی استودیو، اساسینز کرید، دارک سولز و حتی فیلم صورت زخمی در بازی وجود دارد که جالب است. از سوی دیگر در اسپلیت فیکشن همچنان شاهد نبردهای باس هیجان‌انگیزی هستیم که به سبک It Takes Two شاهد فازهای متعددی هستند که هر کدام روند مبارزه را به شکل مناسبی تغییر می‌دهند. با این حال در راستای تنوع بیشتر، نبرد با باس‌ها در این بازی جذابیت بیشتری پیدا کرده است.

همانطور که گفتم، در اسپلیت فیکشن به طور کلی تنوع بیشتری نسبت به It Takes Two وجود دارد که این در مکانیک‌های بیشتر و موقعیت‌های منحصربه‌فرد بیشتری دیده می‌شود که باعث می‌شود در هر قدم جدید انتظار یک چرخش غیرمنتظره دیگر را داشته باشید که کنار گذاشتن دسته را بسیار سخت می‌کند. فراتر از این، اسپلیت فیکشن با معرفی داستان‌های فرعی، گیم‌پلی را به سطح جدیدی می‌رساند. این مراحل جانبی کوتاه در مراحل اصلی بازی پنهان هستند که بیشتر آن‌ها، اگر نه همه، را در اولین دور بازی پیدا خواهید کرد. آن‌ها را می‌توان از طریق پورتال کوچکی که نیازمند تعامل هر دو بازیکن است، تشخیص داد. این مراحل که تعداد نسبتا خوبی هم دارند، تجربیات کوتاهی هستند که لذت خاص خود را دارند و از آنجایی که چندان مکانیک‌های پیچیده‌ای نیز در آن‌ها وجود ندارد، لحظات آرامش‌بخشی را در میان هیاهوی مراحل اصلی فراهم می‌کنند.

این‌ها در واقع داستان‌های فشرده و ناتمام دو نویسنده‌ی اصلی بازی هستند و در برخی از موارد، شامل درخشان‌ترین لحظات بازی هستند که بهتر است بدون توضیحات اضافه من که ممکن است از جذابیت آن‌ها بکاهد، به سراغشان بروید. علاوه بر این، در هر لحظه می‌توانید به فهرست مراحل باز شده دسترسی پیدا کنید و هر بخشی که قبلاً پشت سر گذاشته‌اید را بارگذاری کنید تا داستان‌های فرعی‌ای که ممکن است از دست داده باشید را پیدا کنید. از نظر آیتم‌ها، مانند بازی It Takes Two، در اینجا آیتم‌های جمع‌آوری‌شدنی به معنای واقعی وجود ندارند، اما وظایف اضافی‌ای وجود دارد، مانند پیدا کردن همه‌ی نیمکت‌های که هر دو شخصیت می‌توانند همزمان روی آن‌ها بنشینند و مکالمات منحصربه‌فردی بینشان رخ دهد.

با اینکه اسپلیت فیکشن چالش نسبتا بیشتری نسبت به بازی قبلی هیزلایت دارد و اگر شما یا همراهتان خیلی ماهر نباشید، برخی بخش‌ها ممکن است کمی بیشتر طول بکشد و مجبور شوید چندین بار تلاش کنید، اما خوشبختانه زمانی که می‌میرید، هیچ زمان بارگذاری خاصی وجود ندارد و خیلی سریع برمی‌گردید. حتی در نبردهای پایانی با باس‌ها نیز نقاط چک‌پوینت مناسبی وجود دارند و اگر نیمی از نوار سلامتی دشمن را کاهش داده باشید، احتمالاً به زمانی برمی‌گردید که یک‌سوم از نوار سلامتی‌اش را کم کرده بودید. این موضوع شاید در یک بازی تک‌نفره از چالش اثر کم می‌کرد اما در این بازی که عملا تنها به صورت دونفره قابل تجربه است، خدشه‌ای به تجربه وارد نمی‎‌کند و مانند بازی قبل، از نظر طراحی، استودیوی هیزلایت تقریبا به همه چیز فکر کرده است. هرچند همواره می‌توانید به راحتی بخش‌هایی که شما را اذیت می‌کند رد کنید تا بتوانید به داستان ادامه دهید.

چنین خوب چرایی ؟

اسپلیت فیکشن برای کنسول‌های نسل هشتم و نینتندو سوییچ در دسترس نیست و این موضوع دلیل خاص خود را دارد. این بازی نه تنها از نظر گیم‌پلی ارتقا یافته، بلکه از لحاظ بصری و صوتی نیز سطح بالاتری را نسبت به آثار نسل قبل ارائه می‌دهد. بازی در کنسول‌های پلی‌استیشن 5 و ایکس‌باکس سری ایکس با رزولوشن 4K و نرخ فریم 60 اجرا می‌شود و روی تمامی پلتفرم‌ها نیز واقعاً به خوبی بهینه شده است. در طول بازی به شخصه باگ خاصی مشاهده نکردم و مواردی نظیر افت فریم نیز مشاهده نشد.

بررسی اسپلیت فیکشن

از نظر گرافیک و طراحی هنری، اسپلیت فیکشن دست کمی از یک اثر شاهکار ندارد. جلوه‌های بصری برخی از لحظات اکشن، مدل‌سازی شخصیت‌ها، تنوع محیط‌ها و موقعیت‌ها با طراحی عالی‌شان از قلعه‌های قدیمی گرفته تا شهرهای آینده‌نگرانه جای بحثی باقی نمی‌گذارند. البته انیمیشن‌های صورت شخصیت‌ها می‌توانست اندکی بهتر باشد اما در کل قابل قبول است. همچنین برخی از مراحل، به‌طور کامل از سبک بصری اصلی بازی جدا می‌شوند و حقیقتاً این ترفند هم برای ایجاد تنش و هم برای شگفت‌زده کردن بازیکنان، بسیار خوب عمل می‌کند.

همه این‌ها را با وجود این واقعیت در نظر بگیرید که اسپلیت فیکشن یک اثر AAA نیست اما با این حال، بعضی از لحظات بازی از نظر بصری واقعاً شگفت‌انگیز هستند. همچنین بخش صوتی بازی نیز کیفیت بالایی دارد. صداگذاری انگلیسی بازی در سطح بسیار خوبی قرار دارد و موسیقی‌های بازی اگر بهتر از It Takes Two نباشند، در همان سطح ظاهر می‌شوند. این موسیقی‌ها نیز به مانند دیگر بخش‌های بازی تنوع خوبی دارند و هماهنگی خوبی بین آن‌ها و مراحل دیده می‌شود.

نهایت لذت

اسپلیت فیکشن تلاش نمی‌کند تا کار عجیب و غریبی انجام دهد و فرمول بازی‌های قبلی استودیوی سازنده را به شکلی انقلابی تغییر نمی‌دهد اما تجربه‌ای را ارائه می‌دهد که نه تنها در بخش‌های مختلف بهبود یافته بلکه با گیم‌پلی متنوع‌تر، مکانیک‌های منحصربه‌فردتر، اکشن بیشتر و صحنه‌های دیدنی‌تر، همه‌ی آن چیزی است که باید از یک اثر کوآپ هیجان‌انگیز انتظار داشته باشید. به عبارتی هیزلایت تلاش نکرده تا صرفا یک It Takes Two جدید با چند مرحله‌ی جدید ارائه دهد بلکه اثری فوق‌العاده ساخته که پیشرفت‌های قابل توجهی داشته است. در پایان پیشنهاد می‌شود که بازی را حتما با یکی از اعضای خانواده یا دوستان تجربه کنید تا لذت بیشتری ببرید.

نکات مثبت

  • گیم‌پلی به شدت سرگرم‌کننده
  • طراحی عالی مراحل با تنوع بالا
  • دنیاهای چشم‌نواز
  • نبردهای باس هیجان‌انگیز
  • ماموریت‌های فرعی جالب

نکات منفی

  • داستان کلیشه‌ای


صفحه‌ی اصلی بازی دیجی‌کالا مگ | اخبار بازی، تریلرهای بازی، گیم‌پلی، بررسی بازی، راهنمای خرید کنسول بازی

source

توسط chehrenet.ir