سال ۱۹۹۳ میلادی معادل ۱۳۷۲ شمسی است و فیلمی به نام «پیشنهاد بیشرمانه» (Indecent Proposal) در هالیوود ساخته شده است. رابرت ردفورد پنجاه و هفت ساله با چین و چروک دور چشم و دمی مورِ سی و یک سالهی پساشهرتِ فیلم «روح» نقش اول فیلم را بازی میکنند، و وودی هارلسونِ جوان، نقش یک شخصیت محوری دیگر را. فیلم همانطور که از عنوانش پیداست، درباره یک پیشنهاد بیشرمانه است؛ پیشنهاد بیشرمانه یک مرد قدرتمند و ثروتمند مشهور به نام جان گیج (ردفورد) به زن و شوهری به نام دایانا و دیوید (مور و هارلسون) که در ازای یک میلیون دلار، یک شب را با دایانا سپری کند. این زوج مشکل مالی دارند، اندک پولشان را در قمار از دست دادهاند و دقیقاً نیازمند همین یک میلیون دلار هستند. حالا باید تصمیم بگیرند که آیا این پیشنهاد بیشرمانه را که زندگیشان را دگرگون خواهد کرد، بپذیرند یا بهکل فراموشاش کنند. سال ۱۴۰۳ شمسی معادل ۲۰۲۵ میلادی است و سریالی به نام «آبان» از شبکه نمایش خانگی ایران در حال پخش است. شهاب حسینی پنجاه و یک ساله با ردپای میانسالی بر چهره، ستاره سریال و بازیگر نقش شخصیت اصلی مرد است. لاله مرزبان سی و یک ساله که بازیگری جدید محسوب میشود، بعد از «نگهبان شب» رضا میرکریمی و «بیهمهچیز» محسن قرائی، نقش شخصیت اصلی زن را بازی میکند و میرسعید مولویان (بازیگر سریال «خاتون» و فیلم «جنگل پرتقال») نقش شخصیت محوری دیگر را. سریال درباره پیشنهاد بیشرمانه یک مرد قدرتمند و ثروتمند مافیایی به نام فریبرز ثابت (حسینی) به یک زن، آبان اسفندیاری (مرزبان) است که به خاطر کارش نیازمند کمک مالی است. پیشنهاد بیشرمانه شرطی است که ثابت در قرارداد کاری با آبان میگذارد؛ اینکه باید از همسرش، امیر پرتوی (مولویان) جدا شود. حالا آبان باید تصمیم بگیرد که آیا این پیشنهاد را بپذیرد یا بهکل فراموشاش کند. نقد سریال «آبان» را در این مطلب بخوانید.
هشدار: در نقد سریال «آبان» خطر لو رفتن داستان وجود دارد!
نقد سریال «آبان»؛ کپیبرداری از فیلمی هالیوودی
وقتی سال ۱۹۹۳ فیلم عاشقانه اروتیک «پیشنهاد بیشرمانه» بر اساس رمان جک انجلهارت (چاپ ۱۹۸۸) به نمایش درآمد، منتقدان به شدت آن را کوبیدند. در وهله نخست، قصه را باورناپذیر خواندند و فیلمنامه را ضعیف با شخصیتپردازی ضعیفتر که فقط به لطف بازی ردفورد و مور و شیمی خوبشان بر پرده سینما سرپا نگه داشته میشود. فمنیستها فیلم را ضد زن و مشوق و مبلغ کارگری و بردگی جنسی خواندند. مخاطبان اما نظر دیگری داشتند و فیلم به یکی از پرفروشترین فیلمهای سال اکران خود و موفقیتی جهانی تبدیل شد. جذابیتی در این خط داستانی با بازیگران ستارهاش (به جز هارلسون که منتقدان بازیاش را ضعیف و پیشبینیشده خواندند) وجود داشت که با وجود بیمنطقی و آبکی بودنش میتوانست با مخاطبان زیادی ارتباط برقرار کند. در ایران، به طور ویژه حضور رابرت ردفورد، بازیگر قدیمی سینما، و طبعاً خط داستانیاش این فیلم را بر سر زبانها انداخت. حالا سی سال بعد سریالی در شبکه نمایش خانگی ما ساخته شده که با تغییراتی در همین خط داستانی و با چند ستاره سینما، نسخه ایرانی/امروزی همان فیلم است که طبعاً جذابیتهای اروتیک آن فیلم را هم نمیتواند داشته باشد. اما همچون فیلم «پیشنهاد بیشرمانه» ویژگیهایی دارد که روی کاغذ مخاطب را به خودش جذب میکند.
کپیبرداری یا کمی محترمانهترش برداشت بیاجازه از فیلمهای هالیوودی در سینما و تلویزیون ایران اتفاق جدیدی نیست. این در شبکه نمایش خانگی که مدیوم نمایشی جدیدتری است هم اتفاق افتاده است. به این پرسش که چرا امروز عدهای تصمیم گرفتند فیلم «پیشنهاد بیشرمانه» را با کمی دخل و تصرف و بهمراتب بیمنطقتر، به سریال شبکه نمایش خانگی تبدیل کنند، باید در گفتوگویی مفصل با نویسندگان و تهیهکننده سریال مشخص شود. اما ایده این نوپیشنهاد بیشرمانه پیش از این یک بار دیگر در شبکه نمایش خانگی در سریال موفق «میخواهم زنده بمانم» شهرام شاهحسینی امتحان پس داده بود؛ سریالی که البته متن و شخصیتپردازی قویای داشت که با بازی خوب مجموعه بازیگران سریال به طور ویژه حامد بهداد در نقش مرد منفور قصه تبدیل به سریال موفق و پرطرفداری شد. البته شباهت «میخواهم زنده بمانم» و «آبان» فقط در پیشنهاد بیشرمانه یک مرد مافیایی کاریزماتیک به یک زوج بیپناه و محتاج است. سریال «آبان» آشکارا از فیلمنامه «پیشنهاد بیشرمانه» استفاده کرده است.
فیلم «پیشنهاد بیشرمانه» با پایانبندی خوشبینانهاش میخواهد پیروزی عشق بر پول را جشن بگیرد. از بخشش در عشق بگوید و این پیام مهم را به مخاطبانش برساند که با پول نمیشود همهچیز را خرید. فیلم روی موضوعاتی همچون اختلاف طبقاتی، رویای امریکایی، بحران اقتصادی و معضلاتش و ماهیت بالقوه مخرب سیستم سرمایهداری که شخصیت جان گیج نماینده آن است، تمرکز دارد. زوج این فیلم که دلدادههای دبیرستانیاند، همچون تمام زوجهای جوان دنیا در تلاش برای ساختن یک زندگی خوب و عاشقانهاند و تنها و مهمترین داراییشان عشق است. دایانا در کار املاک و مستغلات است و دیوید میخواهد معمار شود. یک زمین دارند که میخواهند در آن خانه بسازند. اما بحران اقتصادی شروع میشود و هر دو بیکار میشوند. زمینشان دارد از دستشان میرود و برای آنکه بتوانند حفظش کنند به پول هنگفتی نیاز دارند. تصمیم میگیرند تمام پولشان را ببرند در لاس وگاس تا در قمار بیشترش کنند. اما تمام پولشان را آنجا میبازند. همزمان جان گیج که یک غول سرمایهدار است، در آن قمارخانه اقامت دارد و در حال بازی و کار است. او دایانا را در حال برانداز کردن یک پیراهن گرانقیمت که توانایی خریدش را ندارد میبیند و از او خوشاش میآید. گیج او و همسرش را زیر نظر میگیرد، به آنها نزدیک میشود و به مهمانی دعوتشان میکند. دایانا و دیوید میخواهند همان شب لاس وگاس را ترک کنند اما گیج ازشان میخواهد که بمانند. برایشان سوئیت اجاره میکند، به مهمانی دعوتشان میکند و پیراهن کذایی را هم برای دایانا میخرد و به اتاقشان میفرستد.
دایانا و دیوید (دایانا با پیراهن معروف) به مهمانی میروند و گیج آنجا پیشنهاد بیشرمانهاش را مطرح میکند. دایانا و دیوید در ابتدا پیشنهادش را رد میکنند اما بعد دایانا دیوید را متقاعد میکند که پیشنهاد را بپذیرند تا پولش را به زخم زندگیشان بزنند. بدیهی است که در ادامه، بعد از پذیرش پیشنهاد، رابطه دیوید و دایانا خراب میشود و از هم جدا میشوند. و چون از هم جدا شدهاند، پول هم دیگر برایشان مهم نیست و خانهشان را هم از دست میدهند. چون جان گیج در پشت پرده زمین به مزایده گذاشتهشان را با مبلغ بهتری، پیش از آنکه آنها بتوانند نجاتش دهند، میخرد. حالا دایانا تنهاست و جان گیج میتواند به او نزدیک شود، و میشود. دیوید به دایانا اتهام رابطه مخفی با گیج را زده بود و حالا دایانا و کیج با هم در ارتباط هستند. با این حال، وقتی گیج میبیند هرگز نمیتواند آن نگاه عاشقانه و عشق دایانا به دیوید را داشته باشد، تصمیم میگیرد دایانا را به دروغ برنجاند تا به دیوید برگردد. دیوید و دایانا یکدیگر را میبخشند و به هم برمیگردند.
«پیشنهاد بیشرمانه» مال دهه نود بود. آن زمان هالیوود خیلی راحتتر میتوانست در تصویر روابط زناشویی، زن را همچون ملک مرد به نمایش بگذارد و زن هم مشکلی با آن نداشته باشد. البته فمنیستها همان زمان هم به این تصویر اعتراض داشتند. به طور ویژه به این بخش که چرا زن باید به خاطر مشکلی مالی مرد، بدنش را مثل یک کالا بفروشد. اما هالیوود امروز دیگر اگر چنین فیلمی بسازد، آن فیلم به طور قطع گرفتار فرهنگ بایکوت میشود. سازندگان سریال «آبان» طبعاً از گفتمان نزاکت سیاسی امروز آگاهاند. بنابراین، تغییر مهمی در فیلمنامه ایجاد کردهاند. اینجا به جای آنکه مشکل مالی از جانب مرد باشد، مسئله زن است. در واقع، آبان یک نابغه است که با هوش مصنوعی الگوریتمی برای سرمایهگذاری و کسب سود در بازارهای مالی طراحی کرده و قصد سرمایهگذاری روی آن را دارد. اما خودش و همسرش که یک معلم زبان ساده است، چنین سرمایهای را ندارند و پیش از این با یک شخص به ظاهر کلاهبردار که معلوم نیست کیست و از کجا آمده است، قراردادی بسته و حالا دچار مشکل شده است. ظاهراً برنامه آنجور که آبان پیشبینی کرده بود، پیش نرفته و سرمایهگذار نامحترم بیرحم چکهای میلیاردی آبان را برگشت زده و اگر ظرف مدتزمان کوتاهی، مبلغ اولیه را به سرمایهگذارش برنگرداند باید به زندان برود.
سریال با تصویر ذلیل و ناراحتکننده میرسعید مولویان، همسر آبان، در برابر یک نزولخوار (که ظاهراً از پیش با او آشنایی هم دارد) که پیشاش آمده تا بتواند ازش نزول کند، شروع میشود. تصویر کلیشهای که به سرعت تو را یاد تمام سریالهای دیگر شبکه نمایش خانگی میاندازد. آدمبدههایی که قرار است مشمئزکنندهترین تصاویر را بسازند و از زندگی ناامیدت کنند. وقتی قسمت اول که پایلوت نسبتاً طولانیای هم بود، کمی جلوتر میرود و مشخص میشود که چرا همسر آبان خودش را در چنین موقعیتی قرار داده است، چند سؤال در همان ابتدا در ذهن شکل میگیرد. یک، یک معلم ساده زبان که ظاهراً زندگی ساده اما عاشقانهای با همسر و دخترش دارد و تا پیش از همین پروژه هوش مصنوعی همسرش، مراودات مالی پیچیدهای نداشته است، چرا با یک نزولخوار خطرناک در ارتباط است؟ ریشه این ارتباط به کجا برمیگردد؟ جز این است که نویسندگان قصد داشتهاند تنها ضعف و زبونی شخصیت شوهر را به نمایش بگذارند تا اتفاقات و تصمیمات بعدی آبان منطقی جلوه کند؟
دو، سرمایهگذار اولی از ظاهر و طرز صحبتش آشکارا یک لمپن کلاهبردار است، چطور ممکن است زنی با نبوغ آبان (که البته فقط در کلام به این نبوغ اشاره میشود) و هوش اجتماعیاش و وجود یک دوست وکیل دلسوز، در وهله نخست با چنین فردی برای چنین پروژه مهمی (که البته توضیح خاصی هم دربارهاش داده نمیشود) پای میز مذاکره بنشیند (قرارداد که بماند)؟ یعنی هیچیک از این شخصیتها که آدمهای باسوادی هستند و به خاطر وضعیت مالیشان باید محتاطانهتر رفتار کنند، فکر نکردند معامله با چنین کسی ممکن است در آینده برایشان مشکلساز شود؟ چطور در دنیای امروز با بحران اقتصادی و تورمش، این آدمها چنین بیگدار به آب میزنند و نگران عاقبت تصمیماتشان نیستند؟
حتی اگر مقصود نویسندگان به نمایش گذاشتن مشکلات نخبهها و و نوابغ کشور در جذب سرمایه برای اختراعاتشان باشد که باعث میشود در موقعیت آسیبپذیر قرار بگیرند، این سناریو باز هم با عقل جور در نمیآید. چون آسیبپذیری بهخصوص برای یک سری آدم تحصیلکرده و باهوش لزوماً نباید منجر به حماقت شود. مگر آنکه فریب خورده باشند که ما هنوز در سریال ندیدیم قرارداد اولیه آبان با سرمایهگذار بیرحم چگونه شکل گرفته است. کسی هم اشارهای به آن نکرده است. شروع سریال به قدری در تمام این جزئیات مبهم عمل میکند که نه مشخص است پروژه آبان دقیقاً چیست و نه پسزمینه ارتباط با سرمایهگذار اولی و نزولخوار را نشان میدهد. در واقع، شتابزده و بیمنطق مخاطب را وارد قصه میکند تا خیلی سریع به خط داستانی اصلی، یعنی ورود شخصیت شهاب حسینی و پیشنهاد بیشرمانهاش برسد. و در تمام این لحظات مخصوصاً و قویاً تلاش میکند که ثابت کند شوهر آبان مرد بیعرضهای است که توانایی محافظت از همسر و خانوادهاش را ندارد. چون در دستانش چیزی جز عشق ندارد و عشق هم در این موقعیت به کار هیچکس نمیآید. حتی خود عشاق قصه را هم از خطر مصون نگه نمیدارد.
همه اینها باعث میشود که یک پرسش مهم دیگر در ذهن شکل بگیرد. چرا دختر نابغه و قدرتمندی مثل آبان باید عاشق چنین مردی شود؟ نبوغ یکشبه به وجود نمیآید و آدم نابغه، بهخصوص شخصیتی که برای زنی مثل آبان تعریف شده است، منطقی نیست عاشق مردی مثل امیر شود. در فیلم «پیشنهاد بیشرمانه» میبینیم که دایانا و دیوید از دبیرستان به هم علاقهمندند و با همان عشق معصوم جوانی ازدواج کرده و کنار هم ماندهاند. به جز مشکل مالی، در ابعاد دیگر رابطه مشکلی با هم ندارند. سریال «آبان» بی آنکه پسزمینهای از گذشته هیچیک از شخصیتها بدهد، مخاطبش را پرتاب میکند وسط تنش. یا شاید قصد داشته باشد در قسمتهای آینده این پسزمینه را به ما بدهد. به هر حال، برای شناخت این شخصیتها و انگیزه کارهایشان ما نیاز به این پسزمینه داریم که سازندگان سریال «آبان» بعد از پنج قسمت هنوز دلیلی ندیدهاند آن را در اختیار ما بگذارند. بیشتر درگیر این هستند که چطور به بیمنطقترین مشکل، شخصیتهای پادرهوای سریال، بهخصوص امیر را در موقعیتهای غیرانسانی قرار دهند تا با احساسات مخاطب بازی کنند.
از آنجا که نمیتوانند به خط سیر فیلم «پیشنهاد بیشرمانه» هم وفادار بمانند، چون قوانین اجازه نمیدهد، مجبور شدهاند فقط با آب و تاب بیشتر، هیولای بزرگتری از شخصیت شهاب حسینی بسازند؛ شخصیت هیولاصفتی که البته یک پایش لنگ میزند، بهشدت مریض است، ظاهراً گذشته سختی داشته که ما هنوز از آن بیخبریم، و ما قرار است مثل امیر (بهداد) «میخواهم زنده بمانم» و جان گیج «پیشنهاد بیشرمانه» با او همذاتپنداری هم بکنیم. در برابرش، جایی بین عشق و نفرت قرار بگیریم. البته سریال ادعاهای بزرگ دیگری دارد. مثلاً با تغییر این جزئیات قصه اصلی که مشکل مالی را متعلق به زن دانسته و نه به مرد، خودش را در برابر اتهام ضد زن بودن مصون کرده است. در واقع، با انتخاب قهرمان زن نابغه بر خلاف شخصیت منفعل دمی مور در «پیشنهاد بیشرمانه» که هم بلندپرواز است و هم اندازه بلندپروازیاش، قوی است، قصد دارد قصهای در دفاع از حقوق زنان باشد. زنانی که حتی اگر تنها داراییشان جذابیت ظاهری نباشد، باز هم در سیستم فاسد تحت سلطه مردان در حد کالا نزول پیدا میکند. در واقع، این سیستم است که با شیءانگاری زنان، تفاوتی برای زن نابغه یا زنی که صرفاً سوژه جنسی است، قائل نیست. البته، تا اینجا به نظر میرسد نویسندگان دوست دارند پیشنهاد ثابت به آبان را چیزی بیشتر از هوس نشان دهند.
این شاید به جذابیت سریال اضافه کند اما با توجه به فقدان گفتمان آزادی جنسی در در فرهنگ ایرانی و تلاشی که خود سریال برای افزایش شرارت شخصیت ثابت میکند، با عقل جور در نمیآید. همینطور قرارهای پنهانی آبان با ثابت و اصرارهای بیش از اندازه شخصیت خانم وکیل (بهاره کیانافشار) به بیاهمیت پنداشتن ازدواج و پذیرش پیشنهاد ثابت با این توجیه که «منِ مجرد از خدایم است الان کسی مثل ثابت دنبالم باشد.»، معلوم نیست نویسندگان فیلمنامه چه قصد از چنین شخصیتپردازیای برای دوست قهرمان زن در نظر گرفتهاند. آیا میخواهند از رواج بیاخلاقی در جامعه بگویند یا واقعاً وکلای کشور چنین مشاورههای حقوقی احمقانهای به دوستانشان میدهند؟ تازه این مشاورهها را با صدای بلند جلو خود شوهر مطرح میکنند و شوهر هم هیچ اعتراضی نمیکند. چرا؟ چون همسرش در خطر است و بچهاش توانایی در زندان دیدن مادرش را ندارد. هیچیک از اینها بهخصوص در فرهنگ ایرانی با عقل جور درنمیآید. بنابراین، رفتار، گفتار و کردار شخصیتها دائم سؤالبرانگیز میشود. چرا باید یک وکیل دیگر آبان را که در یک هچل بزرگ افتاده، با معرفی به هولدینگ خطرناک فریبرز ثابت در هچل بزرگتری بیندازد؟ چرا آبان دوباره بدون تحقیق و احتیاط با یک سرمایهگذار آشکارا مشکوک دیگر پای میز مذاکره مینشیند؟ مگر در همان نشست اول با معاون شرکت که امین حیایی نقشاش را بازی میکند، از او پالس منفی دریافت نمیکند؟ چرا خودش با پای خودش در دام آنها گرفتار میشود؟ مگر او نابغه نیست؟ یا حتماً لازم است برای نمایش هرچه بیشتر شرارت جبهه شر نیاز به این همه اغراق در خامی و ناشیگری جبهه خیر است؟
فرهنگ امریکایی اجازه میدهد سازندگان فیلم «پیشنهاد بیشرمانه» با شخصیت جان گیج مثل یک انسان رفتار کنند. نه هیولایی دوسر. او آدم ثروتمند تنهایی است که فقط یک زن زیبا در زندگیاش کم دارد و فیلم قصد دارد بگوید که بهای این همه ثروت از دست دادن عشق و خانواده است و حتی با این همه ثروت هم نمیتوان عشق را خرید. جان گیج هم در نهایت به همین نتیجه میرسد، اگرچه شاهد تحول شخصیتی او و هیچیک از شخصیتهای دیگر قصه نیستم که این ایراد آن فیلمنامه است. با این حال، حتی منتقدان امریکایی همین اندازه همذاتپنداری را با این شخصیت را نپذیرفتند. در فرهنگ ایرانی هیچ چارهای به جز هیولا نشان دادن شخصیتی که چنین پیشنهادی را مطرح میکند، وجود ندارد. جز این، جان گیج «پیشنهاد بیشرمانه» برای نزدیکتر شدن به هدفش فقط زمین دایانا و دیوید را میخرد. فریبزر ثابت یک شخصیت خطرناک مافیایی است (که با گریم شهاب حسینی سعی شده شبیه یک خونآشام به نظر بیاید) که در حد قتل زنجیرهای برای شوهر آبان پاپوش درست میکند و بعضی از آزاردهندهترین لحظات تاریخ تلویزیون ایران را رقم میزند. مثل جایی که امیر دم خانه خودش به پای ثابت میافتد که نگذارد زنش را به زور با خودشان ببرند. این موقعیتها فقط یادآور پیرنگ فیلمهایی ممنوعه است که نتیجه فانتزیهای خطرناک است و البته تهییجکننده.
سازندگان سریال «آبان» در ظاهر قصد دارند از وضعیت نخبگان و نوابغ در ایران و همینطور شرایط زنان در محیط کاری بگویند، اما نتیجه یک سریال سادیستی اروتیک با رعایت شئونات اسلامی است که پارادوکس موقعیت را عمیقتر میکند. این تمرکز بیش از اندازه هم این خط داستانی اصلی را بیمنطقتر از آنچه در کنه خود هست میکند، هم شخصیتها را به موجودات باورناپذیر و غیرواقعی تبدیل میکند که انگیزه کارهایشان قابل درک نیست. یک ترندی هم در تمام سریالهای شبکه نمایش خانگی در جریان است که یک مشت آدم لات و قمهکش و خطرناک دائم در حال وحشیگریاند. تو گویی این سریالها نه برای هشدار به مخاطبان نسبت به وضعیت جامعه که برای ایجاد رعب و وحشت ساخته میشوند. قهرمانان هم همیشه آدمهای بیچاره دربندی هستند که بی گدار به آب میزنند. به جای آنکه با وجود بیپناهی بیشتر مراقب خودشان و خانوادهشان باشند، خیلی راحت دم به تله میدهند و توانایی بیرون آمدن از این تله را هم ندارند. در چنین شرایطی، به جای همذاتپنداری با آنها بیشتر اعمال و تصمیماتشان زیر سؤال برده میشود. کدام بدتر است؟ اینکه بچه شاهد در زندان بودن مادرش باشد تا اینکه ببیند مردی دارد مادرش را از پدرش به زور جدا میکند؟
سریال «آبان» همچون «پیشنهاد بیشرمانه» تنها به لطف ستارگان سینماییاش است که کمی استوار میماند. شهاب حسینی البته نمایشی و اغراقشده بازی میکند اما درک درستی از شخصیتش دارد و کارش را بلد است. امین حیایی در نقش مکمل حتی بهتر از حسینی عمل میکند. لاله مرزبان در گفتوگوهای برنده و هالیوودیاش با شهاب حسینی خوب ظاهر میشود اما وقتی پای احساسات میآید، بیشتر ادای احساسات را درمیآورد. مثل ادای عصبانی شدن. با وجود اصراری که سریال در وابستگی دخترش به او دارد، ما به هیچ وجه شاهد این ارتباط عمیق عاطفی نیستیم که این بیشتر ضعف فیلمنامه است. ارتباط عاشقانه میان او و همسرش هم فقط در یک یا دو سکانس عاشقانه و چند کلام عاشقانه به نمایش گذاشته میشود که از طرف امیر قویتر است تا آبان. به نظر میرسد شغل و پروژه آبان برایش مهمتر از خانوادهاش است که ایرادی ندارد. فقط با گفتمان فمینیستی زن مستقل در تضاد است. چرا یک زن نابغه بلندپرواز (این نبوغ کجاست؟) باید در دپارتمان احساس بلنگد و خانوادهاش را تا این اندازه در معرض خطر بیندازد؟ این چه جور آیندهنگری برای خانواده است که نتیجهاش چنین فاجعهای است؟ میرسعید مولویان انتخاب بسیار مناسبی برای نقش امیر است؛ او مرد ذلیل زبون را در این نمایش سادیستی قدرت و شهوت خوب به تصویر کشیده است.
شناسنامه سریال «آبان»
کارگردان: رضا دادویی
بازیگران: شهاب حسینی، امین حیایی، لاله مرزبان، میرسعید مولویان، مینا ساداتی، بهاره کیان افشار
ژانر: درام، عاشقانه، معمایی
خلاصه داستان: یک نخبه هوش مصنوعی به نام آبان الگوریتمی را برای سرمایهگذاری و کسب سود در بازارهای مالی طراحی کرده است. آبان اما با سرمایهگذار پیشینش به مشکل برخورده و حالا باید بدهی چند میلیاردیاش را به سرعت تسویه کند، در غیر این صورت به زندان خواهد افتاد.
نقد سریال «آبان» دیدگاه شخصی نویسنده است و لزوما موضع دیجیکالا مگ نیست!
source